Tuesday, May 29, 2007

They must to understand her criminal accusations, the Iranian real task to charge them.

They must to understand her criminal accusations, the Iranian real task to charge them.
Gun men in the USA thought as her parents that all problem solving by gun only! They kill all red men and Indian for what? Only for this though. They can to solve her problem by speech in past but they have not any good idea! They thought about the killing all people only! In Iraq they wanted to help, but this help changed to the kill them! They wanted to run away but the Iraqi and capture them and invited from Iran to judgment! Today the US force and CIA and FBI prison in the Iraq and Iran charge this criminally to them. Tomorrow all public prosecutor in Iran, they wanted issue an order, commandment; sentence, judgment, verdict; control an for charged USA and Iran must executive this very soon!
محاكمه واجراي حكم بعداز تفهيم اتهام!
جلسه تفهيم اتهام به امريكاييان در عراق برگزار شد ولي اين كافي نبود زير انان برحسب رفتار ابا واجدادي خود همه چيز را از لوله تفنگ ميبينند واين ششلول بندهاي هفت تير كش كه يك دلاري معروف هستند وبراي يك مشت دلار ميليونها انسان را ميكشند به اين زودي ها اتهام خود را متوجه نخواهند شد واين جلسات فقط براي اجراي رويه قضايي است كه دادستانهاي جهان در تهران بران تاكيد دارند انان از سوي ملتهاي خود اتهامهاي امريكا را در تجاوز به كشورهايشان بيان خواهند كرد وداد مظلوميت خودرا بگوش ملت ايران وجهانيان خواهند رساند واين بار مسئوليت ايران را دراجراي خواسته دادستانهاي جهان بيشتر خواهد كرد . دادستانها در تهران ديگر عذري نخواهند داشت زيرا امريكا اكنون در زندان عراق است ودر مذاكره با ايران باندازه كافي تفهيم اتهام شده است واگر چنانچه بيش از اين حماقت وسفاهت از خود بروز دهد وتجاهل كند مسئوليت مجري قانون كاهش پيدا نميكند لذا بعد از دستگيري امريكاييان درعراق وزندان كردن انها در باتلاق عراق كه باهزينه بالاي 5 ميليون يتيم 4 ميليون اواره 2ميليون جانباز ويك ميليون شهيد انجام شده حجت بردادستانها تمام شده كه داد انها را بستانند وايران را مامور اجراي عدالت نمايند.
يك ميليون كارت سوخت!
همه سعی میکنند دولت را بکوبند حتی اگر با کارت سوخت باشد! اما یک میلیون کارت سوخت در ادرات پست نشان میدهد که بیش از ۳۰درصد خودروجات تقلبی بوده اند! وهمین میزان هم ما کاهش سوخت داریم واگر خوب مطالعه شود اکثر اینها هم خودروهای دولتی واستفاده اختصاصی ممنوع است زیرا اغلب کسانیکه به دولت ملحق میشوند فقط بقصد برخورداری از رانتهای ان است البته بگذریم از افراد از خود گذشته ای چون مقام معظم رهبری ویاریاست جمهوری که اجر خود را فقط از خدا میخواهند .ولی همین کارت هوشمند سوخت خیلی هار ار رسوا خواهد کرد واگر خوب بازرسی شود واز خطاها چشم پوشی نشود عاقبت خواهیم دید که هم قاچاق سوخت وهم قاچاق خیلی کالاهای جانبی از رونق میافتد.

سير منحني بهره وري ..
نزولخواری در اقتصاد جهانی سه مرحله دارد در ابتدا شیرین وجذاب است یعنی مردم ناگهان پول قلمبه میگیرند وخوشحال هستند ومیگویند بالخره کار میکنیم میدهیم ! این مرحله عشقبازی با نزولخواران وتحویل گرفتن انها فرقی نمیکند این نزولخوار اسمش بانک باشد یا ادم یا شرکتی که مثلا کالای قسطی میدهد! دوره بعد دوره خربگیری است ! یعنی پولها خرج شده ونزولخوار پولش را میخواهد ونزول گیرند ه یاوام گیرنده نمیداند از کجا تهیه کند! ناچار دوباره نزول میکند! قرض قبلی را میدهد ونفس راحتی میکشد ! اما این بار دوبرابر باید نزول بدهد هم نزول قبلی را وهم فعلی را واگر داشت که نزول قبلی را بدهد که مجبور نبود ایندفعه هم نزول کند! وانی مرحله در اقتصاد اشباع نزولخواری یا همه گیر شدن بدهکاری به نزولخواران است. مرحله سوم قتل نزولخواران است. دراین مرحله بانک یا نزولخوار انقدر طلبکار است که دولت هم نمیتواند طلب انها رابدهد چه رسد به اشخاص چون حساب انها فقط درست است وکسی حق ندارد روی حرف انها حرف بزند! ..وانی است که یک راه باقی میماند قتل نزولخواران . این قتلها ابتدا از خفه کردن پیرمردها وپیرزنها شروع شده بعدا به سرقت مسلحانه از بانکها میرسد واگر نتیجه نداد ظهور هیتلر تنها راه ان است. یعنی انتهای نزولخواری محبوبیت فاشیسم است وانارشیسم . چرا که نزولخواران درارامش به نزول میرسند ودر جنگ وغارت بدهکاران میتوانند حساب خود را تسویه کنند بدون انکه شناخته شوند مانند تروریسم طالبانیسم در افغانستان یا بن لادنیسم در امریکا وعربستان
المحكمه بعد التفهيم الاتهام !
ان الاميريكيه سجن في العراق و بعدا السجن يتشكل جلسه الاول المحاكمه للتفهيم الاتهام بالاميريكيه من عند الايرانيين والعراقيين . ان السجانت الاميريكيه في العراق مع كثيرا من المخارج اتمم. انهم يسجونون في العراق في هذا الايام وجلسه المحاكمه يتشكل في البغداد والايرانيين والعراقيين قالوا كل ما لازم القول . ان الاميريكيون لا يفهم اتهاماتهم ولكن هذا الامر مايمنع من الاجرا الحكم الاهيه. للانتقام من الجيش الاميريكيه للقتل واحد ميليون شهدا من العراقيين وخمسه ميليونات من اليتيمين. واربعه ميليونات من المهاجرين وستين بيليونات من النفط العراقييون .
اليوم كل الحاكميم من المحاكمات العالم يذهبون الي الايران للقمه . لازم انهم يصدر حكم الاعدام البوش كما يصدرالحكم الاعدام الهيتلر او موسوليني .. انهم يجتمعون في الايران ويقينا يصحابه ويكلمون من الجرمات البوش ويصدرون حكم الاعدام والتعقيب للجرايم الذين يعملون الاميريكين في العراق وبعد الاصدار الحكم لازم ان كل الحاكمين يتعينون مجري للاعدام الحكم ويتعينون البرنامج للاجرا هذا و يمحونون الاجانيون من الارض كما قال الله في القران الحكم انهم ينفوا من الارض.
.
فتح الاسلام ضدالاسلام !
انهم عمیل الظلمه وقایلون بعلمنه! انهم یهودیون ومن اعوان وانصار الکتایب ! والفالانژ. ان الاستعمار یرید ان یستفد من سیاسات القبل من جنوب اللبنان للاختلاف والارهاب. کما انهم قاتل کثیرا من الفلسطینیون والشیعیان فی جنوب فی الماضی مع السیاسه ضدین الظاهرین ! ان الیساریین فی جنوب ظاهرا مخالف للاسراییل ولکن عملا انهم من اسباب الهجومات الاسراییل . لانهم هجموا بالمراکزالاسلاميه بالامر الاسراییل وبعدا یقولون الشیعه عمل هذا! انهم قتل الامام موسی الصدر في السعودي من بعد الليبيي مع هذا السیاسه . ولکن الناس لا ینامون انهم یفهمون من هو من اعدا. ان الاعدا فی هذا الزمان الذین یعملون ضد الشعب الفلسطین والللبنان بای نحو کان! انهم یطمعون بالدلارات النفطیه من جانب السعودی والامیریکیه ولکن ان السعودی والامیریکیه لا دلارات لهم! لانهم فی مسیر الموت وانهم فی دیونات عدیده فی کل العالم .ان بن لادن لا مخفی من الامریکیه للجهاد! بل هو مخفی من دیونات ! انهم ذا دیونات کثیر فی الداخل والخارج ! انهم یتفجر مرکز التجاری فی الامیریکیه للامحا المکتوبات الدیونیه ! ان الناس یطالبون منهم حقهم ولکن انهم مخفی ولا اعطی حق الناس ..ان الله لعن من هو مسرف كذاب.


آري اين چنين است برادر!...
دكتر شريعتي و طرح‌هاي عمراني...شريعتي طي سفر به مصر و ديدار از بناهاي تاريخي اهرام ثلاثه، كتاب زيبايي نوشت به نام «آري اين چنين بود برادر!» اما، امروز بايد جمله را اصلاح كنيم و بگوييم آري اين چنين است برادر... يعني هنوز آن دوران تمام نشده. هنوز براي ساخت اهرام ثلاثه جديد از گرده بردگان سياه و سفيد استفاده مي‌كنند و بار مي‌كشند. هنوز در آفريقا، سياه پوستان از گرسنگي مي‌ميرند، و در ‌آسيا، مردم در زير خط فقر جان مي‌دهند و در اروپا بي‌خانمان‌ها شب‌هاي سرد زمستان آهسته مي‌ميرند و در آمريكا زير پل‌ها و اتوبان‌ها خوابگاه گرسنگاني است كه حسرت يك شام سير را به دوش مي‌كشند. در سيبري روسيه، در چين، در ارامنستان، داغستان، تاتارستان مردم به شوق آزادي گلوله و تبعيد نصيبشان مي‌شود و در پاكستان و افغانستان، كودكان به فروش مي‌روند و بزرگان خون و كليه مي‌فروشند. در عراق، 5 ميليون يتيم شب‌هاي سياه ترس و وحشت و دلهره را پشت سر ميگذارند. در فلسطين درب‌ها هيچ قفلي ندارند و ديوارها هيچ حفاظي در مقابل يورش شبانه‌روزي مزدوران اسراييل حساب نمي‌شوند... در عربستان، مردم روي گنج‌ها و چاه‌هاي نفت نشسته و شكم خود را با سنگ مي‌بندند تا گرسنگي‌شان معلوم نشود، زيرا گرسنگي جرمي نابخشودني است و سران عرب و شيوخ و الملك و... از گرسنگي خوششان نمي‌ايد و اگر كسي گريه كند، فقط بايد او را بكشند تا فقر از جهان ريشه‌كن شود! در هندوستان، چين، جمعيت چنان مملو است كه حتي براي فروش بدن و اعضاي بدن هيچ‌كس پولي نمي‌پردازد!... صف‌هاي طويل هندوها، مالزيايي‌ها، چيني‌ها در پشت سر مقرها و حرم‌سراهاي اعراب نشان مي‌دهد كه حتي اگر يك شام سير هم بخورند، حاضرند تن خود را بفرسايش دهند و بيمارگونه، شب‌هاي ديگر را گرسنه بخوابند... در آن سوي دنيا، در اروپاي متمدن و در مهد دموكراسي، يعني فرانسه، جواب هر اعتراض گلوله و زندان است. در انگليس دو برابر جمعيت دوربين‌هاي مخفي در خيابان‌هاست... آري اين‌چنين است برادر.... و اما علامت...كعبه سنگ است. سنگ علامت است كه ره گم نشود اي حاجي...دكتر شريعتي كه از پروفسور براون تفسير اهرام را تقليد كرده بود، اين بار براي بيان احساس خود از ديدن خانه كعبه به خسي در ميقات مرحوم جلال آل احمد اشاره مي‌كند. از سراسر دنيا با تمامي هزينه‌ها يك عمر حسرت و آرزو، راهي كعبه مي‌شوي ولي وقتي وارد مي‌شود، چند تا سنگ بسيار ساده و بزرگ كه به روي هم چسبيده شده‌اند... اين است خانه خدا... اما آيا خانه خدا نبايد مجلل‌تر از خانه بندگان باشد؟ نبايد انسان در آن مات و مبهوت و واله و حيران شود؟ اينجاست كه دكتر شريعتي مي‌گويد: اين سنگ‌ها، اين بناها يك علامت است يك فلش است، فلشي به سوي خدا.. يعني اي حاجي، اين همه راه آمده‌اي نه براي طلا و جواهر، يا آب طلا و جواهر، نه براي قصر و كاخ و نه به اميد خدم و حشم، كه آمده‌اي در بيابان برهوت، در ميان گرما و تشنگي، از سرچشمه سيراب شوي، اي زائر خانه خدا، نيامده‌اي از طراحي و عظمت و وسعت اين خانه سرمشق بگيري؛ بلكه برعكس، از سادگي، رسابودن و قابل فهم بودن آن بايد درس بگيري... خانه خدا نه مثل مساجد ايرانيان داراي نقش‌هاي تو در تو، هندسي و پيچيده است و نه مثل ساختمان‌هاي نيويورك و نيوجرسي و بزرگ‌راه‌هاي بلت وي Beltway هاي ايالتي آمريكا وسيع و دراز... نه محاسبات عميق مي‌خواهد نه ماشين آلات سنگين. نه اثري از «ملاط» زرده تخم‌مرغ شيخ بهايي است و نه نشاني از بتون مسلح، فقط چند تكه سنگ است كه بر روي هم چيده شده اما تاريخ را همين چند عدد سنگ به هم دوخته است: از ابتداي تارخي تا انتهاي تاريخ همه مي‌آيند، آمده‌اند و خواهند آمد... مي‌بيند، ديده‌اند و خواهند ديد و از آن گذر خواهند كرد و اين سنگ‌ها همچنان پابرجا خواهد بود! اگر حضرت آدم عليه‌السلام به عنوان اولين بنا و سازنده تاريخ اين ساختمان را بنا كرد، حضرت نوح با طوفان خود آن را تخريب كرد، حضرت ابراهيم پسرش را از ايران به آنجا برد تا دوباره بسازد... اگر حجاج بن يوسف ثقفي و عواملش آن را تخريب كردند ويا مانند ابرهه ها با فيل‌هاي بزرگ به دامانش آويختند، ابابيل‌هاي زمان به دادش رسيدند و آن را ثابت و پابرجا نگه‌داشتند، هيچ بناي سنگي به اين قدمت نيست ولي حاشا و كلّا كه يونسكو، يونيسف آن را ثبت كرده باشند! از نظر سازمان جهاني ميراث فرهنگي بت بوداييان در باميان سرزمين افغانستان يك اثر تاريخي است ولي خانه خدا در مكه و بيت‌المقدس بايد تخريب شود... ديوار گلين فاطمه (س)دكتر شريعتي فرزند كوير است، او شن‌ها را خوب مي‌شناسد، بي‌آبي، بي‌علفي، گرسنگي و تشنگي را مي‌داند، به مصر مي‌رود، بيابان‌هاي مصر او را مبهوت مي‌كند، به عربستان مي‌رود، صحراي عربستان تشنگي را به يادش مي‌آورد و در فرانسه و مغرب و... همه و همه جا به دنبال فرانتز قانون است. كافكا، موليرو... ديگران براي او ارزش فلسفي دارند، پوچي براي او مهم است. اگزيستانسياليزم بسيار اهميت دارد اگر چه صحيح نيست ولي همين كه يك كسي مي‌آيد و از هيچ صحبت مي‌كند، براي او ارزش دارد. ارزش فلسفي آن‌هم بسيار عميق... همه اين‌ها نشانه آشكاري است از همان علامت نشان بازگشت به خويش، نشان بي‌نشان‌ها، آنها كه هيچ علامتي ندارند، يعني همه علامت‌ها را نابود كردند تا علامت اصلي را نشان دهند و آن را برجسته كنند...او در مكتب وحدت، عدالت، علي (ع) را مي‌بيند: علي، مكتب وحدت، عدالت... علي (ع) 35 سال براي مكتب جنگيد، 25 سال براي وحدت سكوت كرد و 5 سال براي عدالت... براي او تقسيم‌بندي عمرها بسيار راحت است زيرا از كساني حرف مي‌زند كه با تمام علامت داري، خود را بي‌علامت گذاشتند و رفتند. از امام علي (ع) ما هيچ قصر و كاخي نداريم، از فاطمه سلام‌اله فقط يك خانه گلي در كوچه بني‌هاشم در مدينه داشتيم كه اين اواخر آن را هم صاف كردند و با سنگ‌هاي مرمر زيباي يزد پوشاندند.. از امام حسين هم چيزي نداريم. در حالي كه از معاويه كاخ او در سوريه برجاست. از دختر امام حسين يك خرابه شام به ياد تاريخ مانده است. و دكتر شريعتي به همين علاقه‌مند است: نشان از بي‌نشان‌ها مي‌جويد و دوست دارد در كنار اين ذرّيه براي هميشه آرام بگيرد. دكتر شريعتي نيز براي خود نشاني نگذاشت: همه‌ي نوشته‌هاي خود را يك‌بار ديگر بنويسد، زيرا نوشتن هم مانند حرف زدن است، حرف هم باد هواست. ممكن است خوب باشد، ممكن است بد باشد، اما همه‌ي اين‌ها بايد بي‌نشان باشد تا نشان اصلي برجسته شود: او مي‌گويد: فاطمه، فاطمه است. مي‌خواستم بگويم فاطمه دختر پيامبر است (شايد نشاني برايش بتراشد) اما ديدم دختر پيامبر است ولي فاطمه نيست، خواستم بگويم او همسر علي (ع) ديدم او همسر علي (ع) است ولي فاطمه نيست... خواستم بگويم... او مادر امام حسين (ع) و امام حسن (ع) است. خواستم بگويم او مادر ائمه است و... اما هر چه گفت و گفت و راهي به جايي نبرد و آخر نوشت: فاطمه، فاطمه است... يعني نشاني بالاتر از نشان خود او پيدا نكرد و اين نشان را برجسته نمود... دكتر شريعتي مخالف شيعه صفوي...از زبان شريعتي بسيار راحت مي‌توان شعر سرود، كتاب نوشت و مقاله گفت... او بسياري از حرف‌هاي امروز ما را مي‌دانست: امروز هم ما درگير ساخت كاروان‌سراها هستيم... كاري كه صفويان انجام دادند، آنها در حد اعلي كوشيدند، عمران و آبادي را به تمامي نقاط ايران رساندند... مي‌گويند روزي شاه عباس دستور داد 999 عدد كاروان‌سرا در سراسر ايران بسازند... از او فلسفه‌ي اين كار را پرسيدند، گفت اگر هزار تا بسازند، با اين كه بيشتر از 999 است ولي مردم مي‌گويند هزار تا كاروان‌سرا ساخت ولي حالا مي‌گويند نهصد و نود و نه عدد!... و همين اهميت كار را مي‌رساند، او پل خواجو را ساخت. ميدان نقش جهان را به پا داشت، و پاي پياده از اصفهان تا مشهد رفت... او شاه عباس كبير بود، در عمران و آبادي در تمامي ادوار تاريخ پيشرفته‌تر بود...بندرعباس نشان اين شاه عباس كبير است: در زمان اشغال پرتقالي‌ها، به تصور اين كه نام بندرعباس پرتقالي است آن را عوض كردند! اما اين طور نبود، بندر گمبرون بود گم‌برون همان گم رك امروز است يعني «مرز» و تفتيش كالا... يعني در مرز كالاها را تفتيش و بازرسي كنند و آنچه را كه مخفي كرده‌اند و مي‌خواهند قاچاق كنند، آشكار ميكند گم شده را بيرون يا برون آورند. همان‌طور كه امروز گم شده را رك و راست مي‌كنند: گمرك... اما اين ذكاوت انديشي را مخفي كردند تا شهري به نام ايشان نام‌گذاري شود و حد اعلي سازندگي و عمران و آباداني پرده‌برداري شود. اما همه‌ي اينها چشم دكتر شريعتي را نمي‌گيرد... دكتر شريعني اينها را علامت نمي‌داند... او حتي اين‌ها را ضد علامت مي‌داند... او مي‌گويد: تشيع يك حزب تمام است، شيعه يك حزب است با تمام مشخصات يك حزب، مرامنامه، اساس‌نامه و ايدئولوژي دارد... ولي اين شيعه بايد هميشه روان باشد. رولوسيون يا انقلابي باشد Revolution نه اين كه بايستد و راكد باشد و تبديل به Institution انستيتوشن شود و به نهاد ماندگاري مبدل شود. او مي‌گويد شيعه سرخ علوي مدام بايد همچو زيديه شمشير به دست باشد. اينجا ظالمان تمام شدند برود در جاي ديگري كه ظالمان هستند بجنگد... حكومت شيعه را از درون تهي مي‌كند و از تشيع سرخ علوي، تشيع سياه صفوي مي‌سازد... و البته مقصود دكتر شريعتي از شيعه در مقابل سني نيست. زيرا كه بسياري او را به سني بودن تكفير مي‌كردند و شيخ احمد كافي در اين زمينه حتي از كلمه لااله‌الااله منقوش در كتب شريعتي عمر و عثمان و ابوبكر را بيرون كشيده بود. اين شيعه مورد نظر دكتر شريعتي يك ايدئولوژي واحد است كه حسين وارث آدم آن را تبيين كرده است: يعني يك عقيده واحد از ابتداي تاريخ تا انتهاي تاريخ در مقابل بقيه عقايد... شريعتي و ابوذر غفاريبراي دكتر شريعتي تاريخ اسلام آنقدر روشن و واضح و اقتصاد آن آنقدر شيرين و روشن است كه گويا همين امروز آن را مي‌بيند... او وقتي با شوق تمام از ابوذر غفاري حرف مي‌زند انسان در درونش غوغايي بپا مي‌شود. گويا همين الان در كنار خيابان شريعتي، در آن طرف حسينيه ارشاد است كه ابوذر غفاري يك عدد استخوان پوسيده را برداشته و بر سر عثمان مي‌كوبد و آيه والذين يكنزون الذهب والفضه را مي‌خواند... و آنها را بشارت به عذاب اليم مي‌دهد..آري اين عثمان‌ها زنده‌اند: طلا و جواهر غايت آرزوي آنهاست و از اسلام و دين محمدي چيزي جز زر و زيور نمي‌خواهند! آنها بانك‌هاي خود را پر از پول مي‌خواهند و از پول خود ربا مي‌خواهند. آنها هر روز بيشتر از روز پيش خود و بستگانشان را پولدار مي‌كنند. هر روز كه مي‌گذرد بر اعداد صفر جلوي چك‌هايشان افزوده مي‌شود. آنها اكنون نمي‌دانند كه در حساب‌هاي بانكي‌اشان چند صفر وجود دارد؟ حالا حتي دفتر كل، دفتر روزنامه ديگر گنجايش ثبت حساب‌هاي آنها را ندارد. و وقتي چك مي‌كشند،‌ حتي به امضاي آن هم نمي‌رسند و بايد امضاي آنها به صورت مهر در آيد و بر پاي چك‌ها بنشيند... اين‌ها عثمان‌هاي زمان ما هستند. آنهايي كه آنقدر وام از بانك‌ها گرفتند كه بانك‌ها هم حساب كارشان از دستشان بيرون است! در حالي كه بدهي آنها به بانك‌ها بيشتر به يك افسانه شبيه است، بانك‌ها بدهي چند برابر به بانك مركزي وبانك مركزي به دولت و دولت به بانك‌ها بدهكار است. عملكرد سرمايه‌داري برخي از اين مفسدين اقتصادي كه رو شده نشان مي‌دهد كه آنها نه تنها بانك‌ها و موجودي آن را موجودي خود مي‌دانستند حتي موجودي حساب ديگران را هم متعلق به خود مي‌دانستند و با هر دانه تسبيح مي‌خواندند: مال خودم مال خودم، مال ديگران هم مال خودم...اكنون يك ابوذر غفاري است. آنها نياز به سركوفت يك استخواني دارند تا بر سرشان بكوبد و آيه والذين را بخوانند. اينان چه قومي هستند؟ به كدام آيين هستند؟ در حالي كه پيامبرشان پس از رحلت چندين دينار بدهي داشت. اين مسلمانان پيرو آن پيامبر هنوز سر به زمين نگذاشته، حساب بيلياردها دلار، تومان، يورو، ين، دينار و درهم از دستشان بيرون است. آنهايي كه مقتدايشان علي (ع) در حالي كه علي (ع) دوش خود را بر اثر حمل كيسه‌هاي غذا براي محرومان شكنجه مي‌داد. اينان دوش خود را به دوش حمام و سونا و جكوزي سپرده‌اند و بر بالاي بلنداي ويلاهايشان در نيويورك و بندر مارسي، سيسيل و ابوظبي و قطر ايستاده‌اند و اسلام ناب محمدي را تبليغ مي‌كنند... اما عاقبت بي‌نشان‌ها...شريعتي راه را درست انتخاب كرده بود: او در راهي قدم مي‌گذاشت كه ستارگان جهان در آن قدم مي‌گذارند... از نظر شريعتي مردم دنيا در يك مثلث جاي مي‌گيرند: قاعده و يك سوم بالاي آن را مردم عامي تشكيل بدهند. مردمي كه زياد در بند تعمقات فكري و تألمات ذهني نيستند در فكر امروز خود هستند و نان شب و چراگاه فردايشان...
ستارگان

توده مردم

روشنفكران
بالاي اين هرم يك قشر با يك خط يا يك طبقه‌اي هستند كه به آنها يقه سفيد مي‌گويد، بعضي‌ها به آن تكنوكرات يا بوردكرات، يا روشنفكران و يا انتلكتوئل هم گفته‌اند. آنها كمي به آينده فكر مي‌كند، ‌مي‌خواهند مفيد باشند. توليد كنند و راه جديدي در پيش بگيرند... تحصيل‌كرده‌ها،‌ مهندسان، پزشكان، فيلسوفان و مردان سياسي و اقتصادي و حتي مردان اجرايي رده بالا در اين رديف قرار مي‌گيرند. اما گروه سوم كه بسيار اندك هستند‌، نوابغ هستند، آنها مانند ستارگان شب سياه را در ابر مردم روشن مي‌كنند. آنها مي‌خواهند كه به كل تاريخ برسند،‌ از ابتدا و انتهاي آن آگاه شوند و بدانند كه از كجا آمده‌اند به كجا مي‌روند...و اين‌ها در زمان خودشان كاملاً بي‌نشان هستند. يعني چون جلوتر از مردم زندگي مي‌كنند، معمولاً مردم عادي حرف وسخن آنان را نمي‌فهمند و آنها را منزوي مي‌كنند ولي پس از سال‌ها، وقتي حوادث بر آنها روي مي‌آورد، ناگهان به سوي اين‌ها رفته و راه نجات خود را از لابه‌لاي حرف‌هاي آنان پيدا مي‌كنند. شريعتي همچون عين‌القضاه همداني، يا همچون شهيد اول، شهيد ثاني و ديگران. در زمان خود مورد آزار و شكنجه و عذاب واقع شد، حرف‌هايش تحريف شد و هركس از ظن خود يار او شد، همسرش و پسرش بدون اين كه اورا بفهمند به تجارت كتاب‌هايش پرداختند و از همه مهم‌تر از اين نمد كلاهي براي عده‌اي درست شد كه رياست، وزارت و وكالت را پيشه ساختند. اگر لازم بود او را به عرش بردند تا خود به عرش برسند و اگر نياز بود او را به فرش نشانند تا بتوانند حواله چند فرش بگيرند...! آري آنها كتاب شريعتي را نخواندند بلكه آن را وزن كردند! و در مقابلش مقداري «چيز» گرفتند: پست، مقام، شهرت، نان، نام و... اما شريعتي خود به راه خود ايمان داشت اگر اشتباهاتي هم داشت، راه درست بود: در مسير درست قدم برداشتن عاقبت به هدف رسيدن است اما در مسير اشتباه هر چقدر سريع قدم بزنند، از هدف دورتر مي‌شوند... شريعتي در ميان كاخ‌ها، كوخ‌ها را شناخت. او در ميان همهمه ابرقدرت‌ها،‌به مظلوميت علي (ع) رسيد و در ميان اين همه موشك و بمب و انفجار و تخريب و جنگ و جدل به طفل شش ماهه بي‌شير و تشنه دست يافت كه نماد مظلوميت شيعه بود

No comments: