Marhaba bu ghizlara!
Eshidic ki yurkia da ve hami yanda ki kafar lar guimullar ki ghilar chadora atalar ya bashlarina dasmal baghliar olar gediplar kolah gis ya postage lardan allillar. Islam istri ki ghizlar sharafat li olalar . Hazrati fatima bir kour dan da hejab totardi, bunin manasi bu di ki hejab kishi ya marbut dului awwal ila uz shakh siatina lazim di arwad ya kishi garak nafsin ghabaghin tota ta allaha yetisha, hazrati yousef kimin kishi adi donya da ghalar ama agar o bir daghigha nafsina bakhoidi ham olardi ham fasid adam lar kimin eshika atardolar. Alan donya Fatima ni istri vali faght monichi ki nafsin tutdi. Fased adam lar faghat ta her mogha ki ghawi di lar ya war dilar mardom olsri istar ta oldilar ya zaif oldular gutardi. Ama islami ghilar hamisha bizim bash ostunda di hami olar istier! Ila Ataturk ya artesh ya generallar bizim ghizlari karkhanalara istillar! Olar arab lari haramsarasin doldurullar.
All people can help the Palestinian very easy.
Palestinian is alone, they expected the help from the Arabs but they are enemy in fact. The Saudi is not Arab, they are Zionist at first, and they come from Basra city to destroyed twin Keble. At first they change her religion from Jewish to Islam and then attack to the Mecca and kill all Shiite, they established the al – wahhabioun, and tell all bad speech about them. For example they organized the al Qaeda and Taliban and tell they are Shiite! If they are Shiite why they killed the Shiite in Iraq and Afghanistan? And even in Palestine? They told we have a plan for peace in 2002, but they wanted the Palestinian to accept not the Israel. When they wrote this plan, they thought the Hezbollah will dead. Today the Hezbollah in Lebanon and Shiite in Iraq and jihad in Palestine are very strong than 2002, but Arabs not love this. They wanted to kill all Shiite in all around the world. They wanted the girls only for convivial, and money too. They not accepted that the world change. The world not loves the kings and sheikhs they must go and died. Today all people in the world like to help the Palestinian without any money. We can help them how to do this: they must be ready and go to the Palestine. Then they give her gun from the Israeli an. It is the cheap and best way to fight by enemy by her gun.
زبان فارسي را اول كنيم !
وبلاگ نويسي توانسته زبان فارسي را چهارم كند ودر سطح منطقه اول باشد اين را استاد ازغندي در
مجمع وبلاگ نويسان در روز وبلاگ نويسان در نمايشگاه بين المللي گفت . اما بايد دانست كه بيشتر نوشته هاي ما مخصوصا در باب موبايل فونگليش است يا اگر از فارسي استفاده ميكنيم بنام لغت العربيه است اگر اينها هم مددكنند فارسي اول ميشود يعني از امار كاربران انگليسي وعربي كاسته وبه امار فارسي اضافه ميشود واين جهش واقعي جايگاه زبان فارسي را همچون گذشته به عنوان زبان شيرين بين المللي حفظ خواهد كرد
دشمنان قسم خورده درلباس دوست
دشمنان امام فرصت یافتند بنام مخالفت با احمدی نژاد نظرات وگفته های امام خمینی را زیر سوال ببرند اینکه اسراییل باید محو شود سخن صریح امام خمینی است وربطی به افراد دیگر ندارد والبته دیگران هم اگر گفته اند باید انرا بپذیرند چراکه اسراییل یک کشور نیست بلكه یک حکومت جعلی است ولذا بوجود نیامده که از بین برود! اين اقايان كه نام استاد مطهري يا شهيد باهنر ويا حتي بيت رهبري را بدوش ميكشند بايد بدانند كه محو اسراييل خواسته ونهايت ارزوي امام امت بود وانها نميتوانند مانند بقيه نظرات انتر ناسيوناليستي امام انرا مخدوش كنند. انها باصدرو انقلاب كه گفته صريح امام خميني ره است مخالفت ميكنند انها با مليگرايي موافقت دارند كه صريحا امام گفته كه ملي گرايي مخالف اسلام است وانها اكنون در صددند تا اسراييل را به رسميت بشناسند! البته ترفند اين بار با عنوان حمله به نظرات رييس جمهور اغاز شده كه ايشان اشتباه كردند چنين حرفي را زدند!.. اگر ما نخواهيم هيچ كشوري از بين برود خوب زحمت اينهمه ورزشكاران ما كه باختند تا با اسراييل روبرو نشوند چه ميشود؟
يجب ان تزول الاسراييل من الارض : الامام الخميني ره
بعض الناس يتصورون ان الاسراييل هو مملكت شرعيه والقانونيه ولازم ان يدافع عنهم .. ولكن ان الاسراييل مجعول وجعله بيدا من 1948 من مكان الجبل الصهيون! كل اليهوديون حيران في كل الزمان لانهم ضد الموسي ع بدلايل عديده! انهم لاتقبل الخليفته من هارون وجعلوا العجل اله ويعبدونه من دون الله ولهذا موسي ع اذا رجع ويرا يلعنهم و يلعنهم للاعنون للحيره بطول اربعين سنه ولكن انهم لا تنبه ويعبدون الفراعنه من دون الله . ويقتلون الانبيا كثيرا ان الذين قال انا يهوديون يقتلون سبعين الانبيا في يوم واحد فقط. ولهذا انهم حيران في كل الارض ولا مملكت لهم ! ان الموسي يامر هم بالادا الامانه ويقبل دين عيسي من بعده ولكن انهم لاتقبل ! كما لاتقبل العيسويون محمد بن عبدالله ..وكما لا تقبل بعض الخلفا والامرا العرب قول النبي للامامه العلي ابن ابيطالب ع . لهذا كل اليهوديون حيران للعنه الانبيا المقتولون . ولكن الاعراب يودون اليهوديون والقاتلين الانبيا لهذا يحامي يمددهم بالبيع والعقارات من ارض الفلسطين .. وانهم اشرتوالدنيا بالخره .. واذا بايع العقارات الفلسطينيون اخرجوهم من ارضهم. ويو سسون الاسراييل المحتله..هنا نحن نعلم كل الاسراييل مجعولون ولازم ان يمحوا من الارض ومن تقبل ان الاسراييل بوجود هو كافر بالانبيا ويحبون القاتلون الانبيا! الله يلعنهم ويلعن محبيهم!
غرور ملي و انرژي هستهاي
برخي تصور ميكنند حقوق هستهاي همان حقوق و اضافه كار، حق مأموريت اعضا و كاركنان سازمان انرژي هستهاي است و لذا هيچ هدفي جز پر كردن جيب خود و بستگانشان ندارند. چه بسيارند دانشمنداني كه به دروغ خود را دانشمند جا زده و با سرقت اطلاعات، فقط به دنبال دريافت هر چه بيشتر منافع مالي هستند تا به ساختن قصرها و كاخهاي خودشان بپردازند. اينها كساني هستند كه غرور ملي يا عزت ملي و افتخارات ميهني را نمي شناسند يا مي شناسند ولي براي آن ارزش قايل نيستند. اين امر فقط مخصوص دانشمندان هستهاي نيست، در بسياري از مراكز حسّاس چنين افراد يا تفكراتي وجود دارند. مثلاً ما ميبينيم در فيلم اخراجيها، كارگردان با تمام احساسات مذهبياي كه از خود بروز ميدهد، اولاً از رزمندگان يك چهره نه چندان غير موجه ارايه ميدهد، ثانياً در مسألهي فروش، كلاً فراموش ميكند كه فتواي امام خميني (ره) بر عدم رعايت كپي رايت است. يعني از نظر ايشان، چيزي به نام حقوق مؤلفين و مصنفين، وجههي شرعي ندارد و هر كس علمي را ميآموزد يا ميآموزاند نبايد براي آن اجرت طلب كند؛ «و ما اجري الا عندالله» اجر و دستمزد اينها همه با خداست زيرا «العلم نور يقذفه الله في قلب مايشاء» علم و دانش جرقه يا نوري است كه خداوند در قلب و روان كسي كه بخواهد ميگذارد. براي همين مصنفان و محققان و دانشمندان جز با استعانت از خداوند نميتوانند كاري جديد و شايسته كنند. نويسنده سوژهاي ندارد جز آنكه خداوند بر ذهن او ميآورد. يا محقق و دانشمند چيزي از خود ندارد تا اينكه خداوند او را راهنمايي كند. تاريخ علم ثابت ميكند كه مخترعين و مكتشفين همه مذهبي بودند و با استعانت از خداوند به قدرت يا مال و منال يا اختراع و اكتشاف رسيدند، ولي اين خوي ناسپاسي باعث شده كه تبليغ كنند كار خود ما بوده است و خداوند كاره اي نبوده و لذا تنها دانشمندي كه به غير از ائمه و انبيا به اين امر اعتراف داشته است، ابوعلي سينا بود. ايشان ميگويد كه هر وقت يك مشكل علمي برايم پيدا ميشد، دو ركعت نماز ميخواندم و سيم متصل ميشد و مشكل رفع ميگرديد! همه مخترعان از خانوادههاي سطح پايين و از افراد معتقد و مذهبي بودهاند و در آزمايشگاهها با نام خدا شروع ميكردند ولي متأسفانه پس از اختراع، زرق و برق دنياي مادي آنان را فرا ميگرفت و خدا را فراموش ميكردند و حتي در بسياري از موارد بر عليه خدا قيام ميكردند تا ثابت كنند اين نتيجهي تلاش و زحمت خودشان بوده و نه چيز ديگر! يادمان نرود كه حتي خود ما هم همينطور هستيم. از كودكي ياد گرفتيم و با خود ميگفتيم ما خدا را داريم و غم نداريم... در شبهاي امتحانات مدرسه، در شبهاي كنكور، حتي در داخل جلسات كنكور و در آزمايشهاي استخدامي، همه و همه با خدا نجوا ميكردهايم ولي وقتي در دانشگاه قبول شديم يا در شغل مورد نظر استقرار پيدا كرديم، ياد خدا را مانند خواب نيمه شب به فراموشي سپرده و فكر كرديم كه آنها همه خيالات بوده است. اگر كسي هم اين شعر را به يادمان مي آورد: (خدا دارم، خدا دارم، دستم بگير كه امتحان دارم!) مي خنديديم و ميگفتيم اگر خر خواني ما نبود كه قبول نميشديم؟!
غرور ملي ادواري
اينكه گاهي غرور ملي ما لكهدار يا پايمال ميشود و از بين ميرود، نشان ميدهد كه غرور ملي هم مانند همه چيز در دنيا، ادواري و دوره اي است. يعني گاهي غرور ملي داريم و گاهي نداريم. منشاء آنهم خود ما هستيم. اگر به غرور ملي خود احترام بگذاريم و آن را پاس بداريم، ادامه پيدا ميكند ولي اگر به بهانهي غرور ملي آزار و اذيت را شروع كنيم، از بين ميرود. خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: يهوديان دو بار به قدرت ميرسند و مال و عزت و نفرات آنها زياد ميشود؛ اما اين زياد شدن شرط دارد. اگر به خوبي عمل كردند، ادامه پيدا ميكند ولي اگر به خوبي عمل نكردند، ساقط ميشوند (ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اسأتم فلها «سوره اسرا»). غرور ملي نيز همين است. در حاليكه آقاي بيگدلي در جشن 20 فروردين 86 آهنگ خود را ميخواند، از آرش ياد ميكند و ميگويد آن هنگام كه آرش مرز ايران را نشان كرد گويا علي، يا علي در بازوان او جان كرد. گرچه اين يك استعاره است، اما ريشهي روايي و احاديثي هم دارد زيرا كه امام علي (ع) و پيغمبر اسلام جانمايه و اصل وجود هستند و هميشه بودهاند و ايران نيز هميشه مركز پيامبران بوده است. اما به هر حال، وقتي ايشان اين شعر را ميخوانند حتي رييس جمهور نميتواند جلوي احساسات خود را بگيرد و از اينكه يك ايراني است، اشك در چشمانش جمع ميشود. همهي ملتها، همهي مردم در همه عصرها و نسلها وقتي يك افتخاري با زحمت كسب ميكنند، غرور ملي برايشان ايجاد ميكند. اما كم هستند كسانيكه اين لحظات شيرين را براي هميشه به ياد داشته باشند. چه بسا افرادي كه از غرور ملي سوء استفاده ميكنند. سوءاستفاده از غرور ملي، همان آپارتايد يا نژادپرستي است. يعني عدهاي با خيال و تصورات باطل در اثر غلو كردن در اين عرصه ناگهان به بت پرستي و بت فروشي روي ميآورند. خدا را فراموش ميكنند و ملي گرايي را اصل دانسته و خدا پرستي را مزاحم آن ميدانند، ميهن پرستي به جاي خداپرستي مينشيند و كلمه پرستاري به معني پرستش تفسير ميشود! كساني كه آتش پرست بودند،كار انان در ابتدا به معني پرستاري از آتش بود، يعني آنها نگهبان آتش بودند ولي در اثر افزايش غرور و انحراف از خداوند، موضوع برعكس شد و گفتند كه آتش نگهبان آنان است! يعني آتش پرستاري به آتش پرستي با مفهوم امروزي آن تغيير يافت. اين غرورهاي كاذب، راهي كاذب است زيرا انتهاي آتش پرستي همان حرف اوليه شيطان است. او عليرغم فرمان پروردگار، در برابر حضرت آدم (ع) سجده نكرد و گفت كه من از آتش هستم و آدم (ع) از خاك. يعني غرور و خود بزرگ بيني باعث شد حتي آتش را برتر از خاك بداند، در حاليكه هيچ دليل و مزيتي بر اين برتري ارايه نداد و نگفت چرا آتش بهتر از خاك است. تنها دليلي كه از اين متن براي همه ما قابل فهم است، منيّت است يعني شيطان تصور كرد كه او مركز جهان است و چون او مهم است و اين فرد مهم از جنس آتش است، پس آتش مهمتر از خاك است. در حاليكه هر دو مخلوق خداوند هستند و از اين حيث تفاوتي ندارند و شايد حتي آتش به دليل سوزانندگي بدتر از خاك هم باشد.
انرژي هستهاي از ديرباز
اينكه عده اي سينه ميدوانند كه انرژي هستهاي را غرب به ما ارزاني داشته و دانش و فناوري بومي معني ندارد، غلط فاحش است زيرا كه انرژي هستهاي چيزي نيست كه امروز به وجود آمده باشد، اينكه ما امروز آن را فهميدهايم يا كشف كردهايم، دليل برعدم وجود آن در هزاران و ميليونها سال قبل نميشود. يعني اورانيوم و سنگ معدن اورانيوم هميشه وجود داشته u237 يا u238 يا حتي u234 در طبيعت فروان بوده است اما آيا اينكه كلمه u238 را ما نامگذاري كردهايم، معنياش اينست كه آن را خلق كردهايم؟ واقعيت قضيه اينست كه اينهمه سانتريفيوژها كاري جز جدا كردن u235 از u238 و يا از سنگ و كلسيم و cao انجام نميدهند. يعني u235 در تمامي دنيا وجود دارد. فقط سانتريفيوژها سعي ميكنند با ايجاد نيروي گريز از مركز بسيار بالا، u235هاي بيشتري را در يكجا جمع كنند و الباقي را كنار بگذارند نه اينكه u235 را بوجود آورند يا خلق نمايند! درست مثل چرخ آبميوهگيري، آب در درون هويج موجود است. و عملكرد آبميوهگيري آن است كه هويج را اول خرد و تجزيه (تفرقه بياندازد بين مولكولهاي آن) كند و سپس با سرعت گردش آنها را دچار سرگيجه كرده و از هم جدا كند. آب سرعت بيشتري كه گرفت به اطراف پراكنده ميشود و از لابهلاي سوراخها رد ميشود ولي تفاله نميتواند... به همين سادگي... و اين به معني اين نيست كه آبميوهگيري آب هويج را خلق كند يا آب به هويج اضافه كند يا از آن كم كند. حتي ً يك صدم و هزارم گرم هم نميتواند از آن كم يا به آن اضافه كند خلقت فقط از آن خداست كه ميتواند چيزي را از عدم به وجود آورد يا به عدم بفرستند. خلق الموت و الحيوه... خلق الاشيا من العدم... پس كار ما فقط تغيير دادن است به صورت تجزيه و با تركيب، وضع موجود و تركيب وضع ما بين سنگ و او را نيز جدايي و تجزيه ايجاد ميكنيم و بعد بين خود اورانيومها نظم و تركيب جديدي ميدهيم، درست مثل يك امتحانيكه در مدرسه گرفته ميشود. دانش آموزان تيزهوش جدا شده و در يك كلاس قرار ميگيرند... u235 هم از تيزهوشانِ اورانيومها هستند! فقط 4 صدم درصد در هر سنگ معدن وجود دارند ما آنقدر بايد اين سنگها را مانند آبميوهگيري بچرخانيم تا گيج شوند و راهي را كه ما به آنها نشان ميدهيم بروند! و از 4 صدم درصد به 3% برسانيم! اگر اين 3% به 5/4 يا 5% برسد، آن وقت ميتوانيم دنيا را منفجر كنيم! اين كه اين همه بحث ميشود فقط براي همين 5/1 درصد ناقابل است. آمريكا ميگويد كه ايران به فنآوري 5% دست پيدا كرده پس ميتواند دنيا را منفجر كند! در حالي كه خودشان دنيارا منفجر كردند و كسي به آنها چيزي نگفته است: اين شايدها جرم دارد ولي آن بايدها جرم نداشت! مانند اين است بگوييم قاتلها آزاد ولي كسانيكه در خيال قتل هستند زنداني! و اين درست در نقطهي مقابل حقوق اساسي و قانون و شرع قرار دارد. بر اساس قانون، همهي انسانها بيگناه هستند مگر اينكه خلاف آن ثابت شود. آقايان ميگويند، ما چون قتل كردهايم، بيگناهيم ولي آنهايي كه خيال قتل را به نظر ما در سر دارند، گناهكارند! هم خيال كردن را از طرف ما دارند هم محكوميت را و هم صدور حكم را. از طرف ايران خيال ميكنند و اين خيال خود ساختهشان رارد ميكنند ومارا هم محكوم ميكنند!... در واقع آنها ميگويند تمام مردم دنيا به جز ما بيگناهند مگر اين كه خلاف آن ثابت شود و اين تضاد آشكار را هم دموكراسي و آزاديخواهي مينامند!
تكنولوژي هستهاي Nuclear Technology
اين كه شكافتن هسته را فقط مخصوص امروز بدانيم نيز اشتباه است. حداقل اين كار به زمان سال 1932 برميگردد. لذا اينكه بگوييم دانش هستهاي دانش سال 2007 است، اشتباه است. ما اين هم كه بگوييم فقط براي 70 سال پيش است، آن هم اشتباه است. زيرا بشر از ابتداي تاريخ خود به دنبال تجزيه بوده است. اما هر بار در جايي به بنبست ميرسيده است. مثلاً زماني مولكول آخرين جزء بود يعني يك ماده را آن قدر كوچك و خرد و تجزيه ميكردند تا ديگر از آن كوچكتر نشود. نام آن را واحد حبه يا مولكول ميگذاشتند. بعدا قادر شدند اين مولكول را بشكنند! هر ملكول از چند اتم تشكيل ميشد. كلمه اتم به معني لايتجزي است يعني غير قابل تجزيه در واقع با كشف اتم، بشر ادعا كرد به ذرات دست يافته كه از آن كوچكتر وجود ندارد. اما همهي داستان اين نبود. آنها ابزار تجزيه را نداشتند. اما عقيده تجزيه را ميپذيرفتند و از اين رو دانشمندان بر دو دسته شدند يك عده پوزيتيويست شدند! يعني اثبات گرايان. آنها گفتند ما فقط چيزهايي را كه ميبينيم قبول داريم و چون در ديد ما اتم آخرين جزء است پس ريزتر از آن وجود ندارد. لايتجزّي! اما عده ديگر مدعي شدند كه نديدن ما به دليل نداشتن ابزار است و لذا نبايد هر آنچه را نميبينيم، نفي كنيم و اصطلاحاً اينها ايدهآليست شدند. مثلاً آنها كاركرد چشم را در انسان ميديدند و حجم آن را مقايسه ميكردند و بعد به كاركرد چشم مورچه ميرسيدند! مورچه چگونه چشمي دارد؟ همه چيز را مثل انسانها ميبيند. در حالي كه چشم انسان چندين برابر جسم مورچه است! و هزاران مورچه كامل در درون حدقه چشم انسان يا چشم فيل جا ميگيرد! اما باز براي پوزيتويستها، فيل بزرگترين چشمها را داشت و مورچه كوچكترين و اين حد بالا و حد پايين بود و كوچكتر از چشم مورچه و بزرگتر از چشم فيلم ديگري چشمي نبود! و حتي موجودي نبود. اين بود كه نه خدا را ميديدند و نه انرژي هستهاي را. اما تعدادي ديگر همه چيز را ميديدند: آنها ميدانستند كه منظومه شمسي در برابر كهكشان بسيار كوچك است و كهكشان در مقابل جهان ارزشي ندارد و به همين مقياس ميرفتند در سطوح بالا و برميگشتند به سطوح پايين. منظومه شمسي را در دل ذرات نيز باور ميكردند: دل هر ذره كه بشكافي، آفتابيش در ميان بيني (مولوي). اما پوزيتويستها اينها را خيالپردازي ميدانستند يا به آنها اتهام جادوگري ميدادند، اولين گروهي كه اين اتهام را دريافت كردند، جابر ابن حيان و شاگردانش بودند. آنها به تغيير ماهيت برخي از اجسام يعني راديواكتيو بودنشان رسيده بودند و اين عمل را اكسير ميناميدند و كارشان را كيميا خواندند. به زبان امروز ما، آنها ميخواستند Cu را به Au تبديل كنند، يعني مس را به طلا تغيير دهند. مس ارزان بود و طلا گران و اگر آنها ميتوانستند جهشي در اتمها (اجزاي لايتجزي آنها) بدهند، كلي ثروت به دست ميآوردند!... اما واقعيت اين است كه آنان به دنبال ثروت نبودند بلكه به دنبال علم بودند ولي چون براي مردم عادي قابل فهم نبود، به اين شكل برايشان مطرح ميكردند و به همين دليل هم گاهي جادوگري با كيمياگري (كيميا همان شيمي است) يكي ميشد. البته بسياري از كتابهاي آنان توسط دشمنان سوزانده شد و علوم «غريبه» آنان همگي به عنوان كتب خطي خريداري وياسرقت وبعدا معدوم شد. به طوري كه ما اكنون تقريباً هيچ اطلاعي از علوم آنان نداريم ولي همينقدر ميدانيم كه آنها آثار و بقاياي ارزشمندي را به شكل معماري ساخت و ساز از خود به جاي گذاشتهاند كه هنوز هم در محاسبات امروزي دسترسي به آنان كار آساني نيست.
حمام وكيل در شيراز
دست تطاولگر دشمنان علم و دانش و مقابلهگران با دانش هستهاي نه فقط كار امروز و ديروز است كه كار همهي عصرها و نسلها بوده است. ما هنوز نميدانيم كشتي نوح (ع) با چه نوع تكنولوژي ساخته شده و شايد آن را افسانه هم بدانيم ولي در وجود اهرام ثلاثه كه از تطاول زمان آثاري از آن باقي مانده نميدانيم كه «سينوحه» و ديگر دانشمندان عصر فرعونيان در چه دنيايي سير ميكردند كه اينگونه بناها را ساختهاند كه هنوز هم كسي قادر نيست ان سنگهاي عظيم را با بزرگترين جرثقيلهاي دنيا جابهجا نمايد...
گرچه همهي دانشمندان اسلامي در قرون وسطي همگي دستگير و زنداني ويا كشته ميشدند و همهي آنها به مانند دانشمندان هستهاي امروز در كمال ناشناختگي زندگي ميكردند و چندين گذرنامه داشتند و نامهاي گوناگون و ناشناسي را براي خود برميگزيدند، اما تك مضرابهايي كه از آنان باقي مانده نشان از دنيايي دارد كه بايد كشف شود. عمر خيام 12 رابطه مثلثاتي را تعريف كرده، در حالي كه امروز فقط با استفاده از 6 رابطه مثلثاتي انسان قادر است ماهواره به فضا بفرستد و فضانوردان را از زمين هدايت كند. چه بسا آن موقع وسايل بسيار پيشرفتهتري از امروز داشتهاند و ما فقط آنها را در اسب و شتر خلاصه ميكنيم. ملاصدراي شيرازي بحث از حركت جوهري ميكند. يعني اتم و يا «ماده» بسيار ريز را منكر ميشود و ميگويد ماده اصالتي ندارد. همهي اينها حركت است. با كم و زياد شدن حركت، جسم و ماده به وجود ميآيد و اين گرچه به نظر ما يك نظريه فلسفي يا سفسطي است! اما بيان علمي مسأله اين است كه آنها ابزاري داشتهاند و به داخل اتم رفته و ديده بودند كه اتم شانل ذرات الكترون و پروتون نيست بلكه اربيتال است و از همين علم آنان بود كه بناهايي چون حمام وكيل شيراز، منارجنبان اصفهان و مسجد شيخ لطفاله و عالي قاپو آن هم به دور از چشم اغيار براي زمان ما باقي مانده است. گرچه حمام وكيل يا منارجنبان را هم از بين بردند يا از بين برده شد. معروف است كه ميگويند، حمام شيخ بهايي با يك شمع كوچك در زير ديگ حمام كار ميكرد. عملكرد اين شمع طوري بوده كه كلّ آبها را گرم ميكرده و نيازي به سوخت هم نداشته است. باز هم ميگويند تعدادي به عنوان باستانشناس آمدند و هر آنچه در اين شمع و يا ديگ بود با خود بردند و به بهانه گنج آنجا را تخريب كردند. منارجنبان را خود نيز به خاطر دارم هنگاميكه بر بالاي مناران ميرفتيم و آن را حركت ميداديم منار بزرگ با بناي ظاهراً آجري ان مانند پاندول ساعت حركت ميكرد و منار مقابل هم درست به همان آهنگ از خود عكسالعمل نشاان ميداد ولي امروز اين مكانيزم آن از بين رفته و يا خراب شده است. همهي اينها نتيجه تفكرات دانشمندهايي مانند شيخ بهايي بوده و به نظر ميرسد سوخت هستهاي و ديگهاي بخار امروزه از طرحهاي اين دانشمند باشد.حتي صحبت ديگهاي بخار اززمان حضرت سليمان مطرح است. همانطور كه ميگويند ساخت سفينهها و فضاپيماها از روي طرحهاي نويسنده معروف ژول ورن بوده است. افت و خيز تكنولوژي بسيار فراوان بوده است. مثلاً درك تكنولوژي ساخت تخت جمشيد هنوز براي ما افسانه مانند است. با چه ابزاري آن سرستونها و ستونها به صورت كاملاً يكنواخت تراشيده ميشدند؟ با چه وسيلهاي آن سرستونهاي سنگين بر ستونهاي 20 متري بالا ميرفته؟ اين راز بر ما پوشيده است و تأسفبارتر از آن پوشيده ماندن عمارت تخت جمشيد براي 22 قرن! يعني ظاهراً پس از تخريب و آتشسوزي اسكندر همهي جاي آن را با خاك پر ميكنند!وچون قادر به تخريب نبودند آن را ميپوشانند. تا در اين 50 سال اخير آن را از زير خاك بيرون ميآورند.
سوخت هستهاي Nuclear Fuel
مبارزه جهاني علم و دانش با شيطان و شيطان صفتان براي برگشت علم به جايگاه خودش در طول تاريخ ادامه داشته است . دانشمندان بايد در كمال گمنامي باشند:
آن را كه اسرار حق آموختند ،برلبانش مهر زده دهانش دوختند.
ان كه ازاو گشت سر دار بلند جرمش آن بود كه اسرار هويدا ميكرد.
زيرا شناخته شدن آنها راهي جز دزديده شدن و در نهايت كشته شدن براي آنها ندارد. آنها علم را براي رفاه بشريت ميخواهند وليكن شياطين آنها را ميدزدند و مجبور ميكنند كه براي پول و ثروت روحشان را به شيطان بفروشند و از استعداد خود براي كشتن انسان نابود كردن آنها استفاده نمايند. هم اكنون بالاترين درآمدهاي جهاني در درجه اول از مواد مخدر است. دانشمندان دزديده ميشوند تا حمل و نقل مواد مخدر آسانتر شود! آنها خشخاش را به طور رسمي از تمامي كشورها بعنوان يك كالاي تجاري گياهي ترانزيت ميكنند و بعد دانشمندان آنها را در درون مرزها و در لابراتورهاي مخفي تبديل به مواد مخدر ميكنند! و اين است كه براي تجارت اسلحه مقام دوم را در نظر گرفتهاند زيرا كشته شدن جوانان و انسانها به دست سوداگران مرگ، از طريق مواد مخدر راحتتر است تا تفنگ و اسلحه!... امروز، اكس ميآيد آرامتر از ايدز! و جوانان را به كام مرگ ميكشد. امروز ضحاك ماردوش دوباره زنده شده و مارهاي دوش او شديداً به مغز جوانان ما احتياج دارد و روزانه چند جوان را به كام خود ميكشد زيرا اگر اين كار را نكند، مغز جوانان باهوش كاري خواهد كرد كه ايران در عرض يكشبه ره چند ساله را بپيمايد. ضحاك در سه چهره امپرياليزم، كمونيزم و صهيونيزم ظاهر شده است! و هر سه يك هدف دارند، جلوگيري از پيشرفت هستهاي ايران! زيرا اگر ايران پيشرفت كند. علم جايگاه خود را پيدا كرده و ايراني جماعت، دانش را ولو در كره مريخ و ثريا، به دست خواهد آورد(گفته نبي اكرم ٌ) ولي ضحاك تازي با اين امر مخالف است. شوروي گرچه متلاشي شده ولي رسالت خود را در روسيه پيگيري ميكند! روسيه در گذشته در مسأله فولاد خود را نشان داده بود. ذوب آهن را در ايران با سوخت ذغال سنگي ساخت آن هم در كشوري كه بزرگترين منابع گازي را دارد!. و در همان زمان در تركيه ذوب آهن با سوخت گازي را ساخت ! چون مجبور بودند سوخت خود را از شوروي بخرند. الان هم بيش از 20 سال است قول سوخت هستهاي را داده ولي هرگز آن را نياورده است و نخواهد آورد و اگر هم بياورد با بهاي بسيار سنگين تا جايي كه شرف و عزت و اقتداروغرور ملي ايران را پايمال كند! آمريكا مركز امپرياليزم جهاني با توطئه خود و ارگانهاي اقتصادي و تحريم ايران از ورود تجهيزات و منابع مالي به آن جلوگيري ميكند و صهيونيزم با تغذيه ماكي اين ضحاك تازي يهوديالاصل، تمامي قدرت خود را به كار ميبرد تا اين دانش را به خارج از ايران و به داخل سرزمين موعود خود ببردو از آنجا حملات خود را شروع كند. اما ايران، امروزه همهي جبههها را ميشناسد. ديگر دستهاي پسِ پرده را دوست خود نميداند و او را دشمن ميشناسد. لذا ميبينيم در سه جبهه با آنها درگير است. در ايران، در عراق، در لبنان. سه پايگاه شيعه ايجاد شده و بر عليه اين ضحاك تازي ميجنگند و حزب اله لبنان به عنوان نوك اين شمشير و عراق به عنوان لبهي تيز آن و ايران فرمانده اين شمشير عمل ميكند و با هرگونه تحريكات دشمنانه مقابله ميكند و به زودي شاهد رشد قدرتهاي جديدي در جهان خواهيم بود. اين بار شوراي امنيت از سيطرهي پنج قدرت قديمي خارج و به پنج قدرت جديد خواهد رسيد كه با توجه به عنايات الهي و ائمه معصومين و يا استراتژي آنان جهان را اداره خواهند كرد. امروزه چچن بايد به جاي روسيه، عراق به جاي آمريكا، لبنان به جاي فرانسه و ايران به جاي انگليس و ايالت سينك به جاي چين بايد در شوراي امنيت عضو دايمي شوند.
اقتصاد عملي (نظريههاي امام خميني و طرحهاي عمراني)
Executive Economy
در بحثهاي اقتصادي عمليترين بخش را ميتوان در طرحهاي عمراني پيدا كرد. زيرا هر مكتب و هر سليقه و هر نوع گرايش اقتصادي را مي توان در افزايش يا كاهش آنها ارزيابي كرد. مثلاً از نظراسلام و اقتصاد اسلامي و از ديدگاه صدرالمتألهين شيرازي، وظيفه بندگان در دنيا افزايش ثروت است. Promotion اين افزايش ثروت تا آنجا مهم است كه اگر كسي اين كار را نكند، مغضوب خداوند است. زيرا تمامي انبيا الهي شغل توليدي يا افزايش ثروت را داشتهاند: از شغل چوپاني، يعني پروار كردن گوسفند تا جابهجايي كالا براي افزايش ثروت شخصي و عمومي، همه و همه جزو امور قابل قبول بودهاند. تنها تفاوتي كه يك اقتصاد اسلامي نسبت به اقتصاديهاي سرمايهداري و يا كمونيستي و يا حتي امپرياليستي و صهيونيستي و... دارد. در يك نكته بسيار ظريف است: هر كس بايد نان عمل خويش خورد و بهره كار خود ببرد. اين همان عدالت اجتماعي است. اما متأسفانه اين عدالت با اين همه واضح بودن، هميشه مورد تهاجم و حمله بوده است و هيچگاه اجرا نميشود: يعني هيچكس ر دنيا موفق نميشود يا نميخواهد كه به اندازهي حق خود دريافت نمايد: برخيها از روي ناتواني (تفريط) و برخيها از روي قدرت و توانايي اين كار را انجام ميدهند. (افراط). افراط در دريافت را سرمايهدراي ميگوييم. تفريط آن را اصطلاحاً سوسياليستي يا برابري ميناميم. يعني دشمن بزرگ عدالت همان برابري است. عدالت يعني هر كس هر چقدر كار كرد، دستمزد بگيرد. ولي وقتي ميبينيم يك جواني مجرد بدون نياز چندان به درآمد، ده برابر يك كارگر پيرمرد كه داراي 10 تن نانخور است، عدالت را زير پا ميگذاريم! خيلي محترمانه ميگوييم، دستمزدها بايد مساوي باشد؟!! يا حتي برعكس، ميگوييم دستمزدها بايد بر اساس سوابق كاري و تجربي باشد! كارگر ساده و مجرد، پايينترين حقوق و كارگر پير و فرسوده، به عنوان تجربه بالاترين دستمزد را بگيرد... به همين سادگي عدالت زير نقاب تساوي قرباني ميشود. زيرا انسانها به تساوي علاقه بيشتري نشان ميدهند تا به عدالت. آنها ميگويند يك با يك برابر است و اگر بگويي برخي يكها با برخي يكهاي ديگر فرق ميكند. آن را نميپذيرند: كمونيزم و سوسياليسم شاخصه مهم اين نوع طرز تفكراست. در حالي كه حضرت علي(ع) ميفرمايد: آنان كه از اجراي عدالت ناراحتاند از عدم اجراي آن ناراحتتر خواهند شد...
تساوي يا عدالت مسأله اين است:
عدل را برخي همان تساوي معني كرده اند. و اين غايت ظلم است. زيرا تساوي براي خود معني دارد و عدالت معني ديگري دارد. و اينكه ما واژه ها را در هم بريزيم درابتداي جاده ظلم و جنايت قرار گرفته ايم. انحراف ابتدا بسيار كوچك و شايد مسخره آميز باشد ولي درانتهاي راه يكي ميميرد از بينوايي يكي گويد كه زردك ميخواهي؟! ... به اين مثال توجه كنيد: فرق دزدي و امانت چيست؟ فقط يك كلمه است: اجازه؟! اگر شما كتاب دوستتان را برداريد و بگوييد با اجازه و ايشان هم اجازه دهد. اين كتاب را امانت گرفته ايد، اما اگر همين عمل را بدون اجازه انجام دهيد سرقت كرده ايد؟! در ازدواج هم همينطور است با گفتن جمله معروف عقد، يك دختر و پسر زن و شوهر ميشوند، اما همين يك جمله را نگويند بر همديگر حرام هستند و غير شرعي خواهد بود. اجازه گرفتن همانطور كه اشاره شد ممكن است يك مفهوم كوچك و شايد مسخره آميز باشد ولي نهايت آن يكي در دل دوست است و يكي در دل زندان...؟!
ممكن است زندان را هم دچار همين تحريف كنيم تا نهايت كار هم باز كوچك و مسخره آميز باشد:
به شب نشيني زندانيان برم حسرت – كه نقل مجلسشان دانه هاي زنجير است...
شايد دار زدن را هم افتخار بدانيم:
آنكه از او شد سردار بلند جرمش آن بود كه اسرار هويدا مي كرد.
مي بينيم سردار بلند اينجا به معني بلندآواز شدن بر سردار رفتن است. نه احساس خفت و خواري كردن. اما همه چيز به همين سادگي نيست زيرا اين بحث ها براي موقعي است كه با ما نسبت نداشته باشد، اما به محض اينكه نسبتي با ما پيدا كرد همه چيز فرق مي كند مي گويند اگر سنگ در آسمان بچرخد و همه چيز را نابود كند ما ناراحت نمي شويم ومي گوييم اتفاق است !اما اگر همين سنگ بجاي خراب كردن دنيا ناگهان به سر ما بخورد و سرما بشكند و خون بيايد آيا باز هم بي تفاوت هستيم؟ يا مي گوييم خدايا چرا بين اين همه زمين و آسمان فقط سرما بايد بشكند؟!...
مي گويند سقراط بسيار سفسطه مي كرد و نظريات افلاطون را خيالي ميدانست و شاگردانش هرچه مي خواستند واقعيت را به او بفهمانند ميگفت همه اين ها بحث است و صحبت! تا اينكه يكي از شاگردانش روزي او را بدرون چاله اي انداخت دست تا پايش بشكست استاد داد و فريادش بپا خواست كه اين چه كاريست و من چه قدر درد دارم. شاگردان خنديدند و گفتند درد چيست؟ واقعيت است يا خيال؟
عدالت و تساوي هم بهمين ظرافت است؛ اگر شما پيرمرد باشيد در مثال بالا طرفدار عدالت مي شويد يا مساوات؟ و اگر جوان مجرد باشيد كدام؟ زن باشيد يا مرد فرق مي كند، كوچك يا بزرگ تفاوت دارد. تفاوت همه اين ها در خود محوري ماست: اگر به ضرر ما باشد حتي اگر عدالت باشد يا بر تفضيل شود و اگر بنفع ما باشد حتي اگر تساوي باشد بايد اجرا شود. مفهوم آزادي ليبراسيم، سرمايه داري، كمونيزم و ... همه و همه فقط براين اساس تفسير مي شود.
تو خود حجاب خودي از ميان برخيز
مفهوم خود و خويشتن را در تفسير همه مسايل اقتصادي و منفعت كليدي مي بينم و لذا بايد اين اصل را بپذيريم: تا هنگاميكه در دام نفس اسير هستيم و تا ماداميكه خودمحور هستيم و تا زمانيكه تنها خود را و منافع خود را مي بينم و نمي توانيم براي جهان، جامعه و طبيعت حكم صحيحي بدهيم و حق هم نداريم چنين كاري كنيم. اولين قدم در ارايه يك تئوري اقتصادي، اين است كه از خود بگذريم.
بسياري از افراد از خود گذشته اند، اما به كجا رسيده اند؟ اين هم مهم است از من گذشتند و به ما رسيدند، از خود گذشتن و به خدا رسيدن. از خود گذشتن و به معشوق و معبود رسيدن... و اينها همه يكسوي قضيه است. بسياري ديگر برعكس عمل كردند، ديگران را هم خود ديدند، خود را جاي ديگران گذاشتند و ديگران را بر خود مقدم دانستند.
همه اينها باارزش است به شرطي كه آگاهانه و به اراده شخصي باشد. نه به جبر اجتماعي يا تاريخي... زيرا اين اجبارها در جايي خود را ترميم خواهد كرد: مثلا مامون خليفه عباسي فردي ساده زيست، دانشمند و فقيه بود و در بسياري از مناظرات نظر شخصي او قابل قبول بود. اما نهايت اين همه فروتني، ساده زيستي، گرايش به علم و مناظره، ... به قتل امام رضا (ع) انجاميد. يعني نتوانست دانشمندتر، زاهدتر، عالم تر از خود را بپذيرد. و اين همان من شيطاني است كه از آن ياد مي شود. امام خميني (ره) گفت اين من شيطان است.
در زمان پهلوي دوم هم همينطور بود فرح بانو بسيار به روستاها مي رفت، با زنان عشاير بر كنار تنور مي نشست، به صمد بهرنگي، بهروز دهقان، جعفري، احسان نراقي ها جايزه مي داد. و به شوي خودش آموخته بود هرگز من نگويد و هميشه با لفظ ما بر من شيطاني فارغ آيد، ولي نهايت چه شد؟ او كه مي گفت من چپتر از همهي چپها هستم! و ميگفت صداي انقلابتان را شنيدم مجبور شد روز 17 شهريور آن همه مردم را بكشد... مگر آنها ما نبودند؟... و لذا پيچيدگي روابط انساني و دروني بودن آن به هزار لايي ميماند كه به طور زيگزاگي انسان را بين بدي و خوبي ميغلطاند. گاهي ب من گاهي با ما ميجنگد و گاهي از من و گاهي از ما بهره ميبرد و از آن اطلاعت ميكند... پس در اين راه تنها يك معيار باقي ميماند كه آن حيّ و قيوم است و ازلي و ابدي و تغييرناپذير و آن خداي بزرگ است. هر كس كه نخواهد به خود آيد به خدانميرسد و هركس به خود آمد به خدا ميرسد. من عرف نفسه فقد عرف ربه... كه گفتند: خدا يعني به خودآ...
اقتصاد و لايي
با قبول آفرينش حق و پذيرش تئوريهاي الهي كه در چهار ركن تأييد و تصويب شد. مادر اقتصاد نيز اين چهار ركن را داريم: قرآن،سنت ، اجماع، عقل..
يعني هدفگذاري اقتصادي در اسلام در قرآن صورت گرفته است، استراتژيهاي آن توسط سنت و سيرهي پيامبرو انبيا تببين شده و روشها و سيستمهاي آن توسط علماي اسلامي و به طريق اجماع به دست آمده و تاكتيكهاي آن را عقل ما بررسي ميكند ... اين درسي است كه علماي اسلام در كتب رساله و اقتصاد علميه كه به نام مكاسب معروف است مطرح كردهاند. در مكاسب يا همان اقتصاد، بر كسب و تجارت اهميت زيادي داده شده و از مردم خواسته شده تا در مكاسب محرّمه وارد نشوند. يعني اقتصاد از نظر علماي شيعه داراي بايدها و نبايدهاست. برخي مكاسب بايد انجام شود (واجب وحلال) برخي نبايد انجام شود (حرام و ممنوع)...
كه معمولاً 5 حالت دارد: حلال، مستحب، مباح، مكروه، حرام...
مكاسب يا امور تجاري و اقتصادي حلال شامل همهي اموري است كه به توليد و افزايش ثرووت بيانجامد. ثروت مورد نظر علما، هم ثروت مادي همچون توليد محصولات كشاورزي دامي، صنعتي، عمراني است و هم ثروت معنوي همچون عمل و دانش و كتابت و فقهاست و...
از مهمترين مباحث مكاسب محرّمه مبحث رباخواري است. يعني يكي از كارهايي كه در اسلام و در قرآن و حتي در تمامي اديان منع شده اين كه كسي كاري نكند و سود ثابتي بخواهد. پول روي پول انباشته كند، اين كار بدان جهت حرام است كه ثروت اضافه نميشود و ارزش توليد نميكند بلكه در توليد ارزش ديگران سهيم شده و سهم آنان را براي خود برميدارد. مثلاً در مضاربه، سرمايهگذار و كارگر هر دو در سود و زيان شريك هستند، لذا التهاب و تنش در خصوص نتيجه كار فقط به ميزان كاركرد آن بستگي خواهد داشت. اما در رباخواري يا نزولخواري شخص سرمايهگذاري به توليد يا نتيجه آن كاري ندارد. وي فقط سهم خود را ميخواهد. فارغ از اين كه نتيجه كار سودآوري باشد يا زيان... و معمولاً در مرحلهي سودآوري مشكلي پيش نميآيد يعني كسي شكايتي نميكند بلكه در مرحله زياندهي است كه انسانها را بيچاره ميكند و بر خاك مذلّت مينشاند، چهره كريه شايلوك Shaylock نزولخوار يهودي در آثار شكسپير اين موضوع را به خوبي نشان ميدهد. آنقدر اين چهره كريه و بدمنظر است كه يكي از دلايل رشد سريع Hitler هيلتر را همين امر ذكر ميكنند. هيتلر كه اصالتاً اتريشي بود (اتريش نسبت به آلمان همانند افغانستان به ايران است)... توانست خود را آلماني جا بزند و يهوديان را از دم تيغ بگذراند، تنها منبع تبليغي او اين بود كه يهوديان فقط به كار رباخواري و نزولخواري پرداختهاند و روحانيت يهود هم از آنها حمايت ميكرد.
رسالهي عمليه
بر خلاف آنان كه تصور ميكنند اقتصاد مبحث حادث است و جديداً به وجود آمده اين مفاهيم اقتصادي و حتي علم اقتصاد از ديرباز شناخته شده است. اعتقاد به اين كه همه چيز در قرن بيستم از صفر شروع شده به معني نفي تمامي پيشينه و تمدن تاريخي 7 هزار ساله بشر است. شما فكر ميكنيد مردم اوليه از اصل عرضهي تقاضا اطلاع نداشتند؟ يا از اصل كمبود منابع براي نيازهاي اقتصادي خبري در دست نبود؟ مگر ما در نوشتههاي باستانيان كم از رياضيات سراغ داريم و آيا آنها نبودند كه حسابداري را اختراع كردند؟ اصلاً بدون مفاهيم علم اقتصاد كسي ميتواند به تجارت و بازرگاني بپردازد؟ چه در فنيقيه باشد يا در عيلام يا آشور، كلداني باشد يا رومي يا يوناني...
در گلستان سعدي از زبان آن تاجر در جزيره كيش ميخوانيم( شبي در جزيره كيش مرا به حجره خويش فرا خواند...) كه به قدري در مسأله عرضه و تقاضا آن هم در سطح كلان و بينالمللي وارد بود كه شب تا صبح نگذاشته سعدي بخوابد!
فقط تفاوت اين است كه در قرن بيستم اين لاطائلات را ارزشمند ميدانند! اما سعدي از اين همه علم اقتصاد بينالمللي به ستوه ميآيد و ميگويد
آن شنيدستي كه در اقصاي دور مرد سالاري بيافتاد از ستور
گفت: چشم تنگ دنيا دار را يا قناعت پر كند يا خاك گور
امروزه رباخواري، نزولخواري، كاري بانك داري و مقدس و با توجيه بالاي رياضي و اقتصادي است در حالي كه همين امر در گذشته امري فاقد ارزش بوده است. اقتصاد Investing و سرمايهگذاري امروزي فقط بر پايه بهره است يعني بورس نيويورك، لندن، توكيو همه بر اين اساس است و اگر فرمول محاسبه بهره وارزش اوليه (تنزيل ونزول) را از اقتصاددانان امروز بگيرند، چيزي براي گفتن ندارند... و بر اساس همين است كه دنيا هميشه در حال تورم است. زيرا بازارهاي پولي و مالي بر اساس ربا و نزل بنا شده و با قيمتها بازي مثبت مثبت دارد. يعني هزينههاي بازارهاي پولي و مالي بر بازارهاي كالا سنگيني ميكند و آنان بدون دريافت سودهاي كلان اجازه تجارت نميدهند.درواقع بازارهاي پولي ومالي تمام تجارت دنيارا منوپل كرده وقوانين اقتصادي را به بازي گرفته اند.
بر عكس در گذشته، يعني از 7 هزار سال پيش انبيا و اوليا الهي بر سعي و كوشش، تأكيد داشته از رباخواري و عمليات بانكي مردم را برحذر داشتند(احل الله البيع وحرم الربا). آنان حتي دستور داده بودند كسي مازاد بر احتياج خود را انفاق كند. يعني بلاعوض به ديگران ببخشد و يا به صورت بهره قرض دهد و اگر نتوانستند پس بدهند آن را ببخشند (قرضالپسنده!) ... و اين ها همه در رسالههاي عمليه حوزههاي علميه منعكس است. يعني بخش اعظمي از احكام اسلامي حتي در رسالههاي علميه در حوزهها، مسايل اقتصادي و مسايل عمراني است و حتي يكي از شاخصههاي ظهور امام زمان (عج) همين مسأله عمران و آبادي است كه ما از خدا ميخواهيم: واعمر اللهم به بلادك: خدايا به وسيله او شهرها و روستاهاي آباديگرداني (چون ديگراني كه آباد ميكنند ادعاي خدايي ميكنند و از انسانها بهره كشي ميكنند.)
نظريات اقتصادي امام خميني (ره)
Imam Khomeini Economical thesis
علاوه بر رساله عمليه امام خميني تزهاي اقتصادي مهمي ارايه نمودند، مثلاً در كتابي كه در سال 1344 در نجف به نام ولايت فقيه ايشان بحث مبسوطي در خصوص خمس و زكات و مصارف آن را دارند و ميگويند اگر خمس يك سال نجف اشرف يا قم يا مشهد، مراكز ديگر را به طور صحيح در آباداني و سازندگي پلها و ابنيهها به كار ببرند، هيچ محل خرابهاي باقي نخواهد ماند...
متأسفانه مسأله مهمي كه در اين جا هميشه مورد غفلت قرار ميگيرد، اين است كه افراد منحرف سعي ميكنند چهره ديگري از ويژگيهاي شخصيتهاي برجسته و مخالف آنچه بودند ارايه دهند...
تا مدتها پس از رحلت امام خميني، فقط از ايشان اشعار آن هم به شيوه رندانه مطرح ميكردند تا ايشان را مانند حافظ اهل خرابات و دو دم و مي و ميخانه معرفي نمايند. و يا ميبينيم از طراح بزرگ مسايل رياضي، عمر خيام يك شاعر دو بيتي شرابخوار براي مردم ساختهاند. حتي از حافظ، كه سياسيترين شعرها را سروده، يك انسان لاابالي گوشهنشين و معشوقه پرداز ساختهاند... اين ظلم حتي بر شخصيتهاي سياسي اجتماعي هم سايه انداخته مثلاً سازنده فيلم سيصد، خود مهمان ايران بوده و مسؤول مركز ميراث فرهنگي شخصاً نامبرده را به تخت جمشيد برده و تمامي زواياي آن را با شرح كامل فداكاريهاي سورنا، آريوبرزن و ديگر سرداران به ايشان نشان داده. اما ايشان نمك به حرامي كرده و درست عكس قضيه را به صورت فيلم سيصد درآورده و سيصد پارت را سيصد اسپارت معني كرده و حتي از خوانندههاي ايراني همچون علي اعظم براي آن بهره جسته است... اين تغيير در فرهنگ و تحريف تمدن بشريت نه ابتداي راه است و نه انتهاي آن... در اقتصاد نيز ميبينيم نظريات امام محمد غزالي به عنوان كمونيزم در امروز مطرح ميشود و مدعيان ميگويند كه خودشان آن را به وجود آوردهاند. بهترين تحقيقات در اقتصاد شيعه در دانشگاه كوتو مسكو صورت گرفته و بهترين تاريخها و تحقيق در تاريخ شيعه از سوي دانشگاههاي كمونيستي شوروي و چين انجام شده هم آنها فقط براي بهرهبرداري معكوس بوده است. در تاريخ انقلاب اسلامي هم همه شاهد بودند كه عكس امام خميني را در كنار چهگوارا و فيدل كاسترو با ارزش ميدانستند. در آن موقع هر كس نظريات امام خميني را مطرح ميكرد يا او را بورژوا ميدانستند و يا اين كه ماركسيست اسلامي! يعني در واقع دولت پهلوي نظريات اقتصادي امام خميني را ماركسيستي آن هم از نوع ارتجاع سياه ميدانست و كمونيست ها نيز او را خرده بورژوا يا بورژوا و حتي در بسياري از موارد فئوداليست و سرمايهدار ميدانستند و اين نشان ميدهد كه نظريات اقتصادي امام خميني شامل همهي ادوار تاريخ ميشود و جامعيت و كامليت و شامليت لازم را داراست كه هر كس از ظن خود يار او ميشود.
Monday, May 21, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment