Sunday, June 3, 2007

اسرار پشت پرده اقتصاد معاصر (لزوم كاهش نرخ بهره)

اسرار پشت پرده اقتصاد معاصر (لزوم كاهش نرخ بهره)
اقتصاد معاصر جهان خود را در پس پرده‌هاي علمي و تئوري‌هاي اقتصادي و مكاتب فلسفه و روش‌هاي اجتماعي پنهان كرده تا ماهيت اصلي خود را بروز ندهد. در اقتصاد معاصر كه خود را در پشت ابزار و تكنولوژي‌هاي پيشرفته مخفي نموده، تنها يك عامل اساسي وجود دارد،‌ آن هم بهره و يا نزول‌خواري است.
اگر از دوره‌هاي دكتراي رشته مديريت مالي و سرمايه‌گذاري و حتي بانكداري و بورس و اوراق بهادار چيزي به نام محاسبه نرخ يا بهره و نزول و تنزيل را برداريم، هيچ چيزي باقي نمي‌ماند، يعني تنها تخصص حرفه‌اي مديران مالي مؤسسات بانكداري و سرمايه‌گذاري در عصر ما فقط محاسبه‌ي بهره به صورت روزشمار يا مركب است. البته به صورت افقي، عمومي،‌ تركيبي و غيره... مثلاً اگر يك ريال را ما به اوراق بهادار تخصيص دهيم، چه اتفاقي مي‌افتد؟ و اگر آن را در بانك بگذاريم چه مي‌شود؟ و اگر در بازار سياه ودست دوم Subordinate به كار بيافتد چه مي‌شود؟ و...
همه‌ي تخصص اين دوره‌ها و محاسابت همين است: نزول و تنزيل: ارزش فعلي و ارزش آينده Feature Value ... نزول يعني محاسبه بهره يا مرانجه مركب يك ريال براي روزها، ماه‌ها و سال‌هاي آينده است و تنزيل يعني محاسبه مبلغ آينده‌اي كه دريافت مي‌كنيم به ارزش فعلي...
فرض كنيد شخصي چك به تاريخ و سررسي سال 86 را يا 88 را براي شما مي‌آورد، مبلغ چك 000/000/10 ريال است. محاسبه كنيد نرخ بهره اگر 10% باشد، ارزش فعلي اين چك چقدر است؟ اين مي‌شود تنزيل كه اصطلاحاً در جامعه ما خريد دين يا خورد كردن چك مي‌گويند و برعكس اگر چك روز به مبلغ 000/000/10 ريال به شما بدهد بعد از يك سال يا سه سال با نرخ بهره 10% چقدر بايد پس بگيرد؟ اين مي‌شود نزول يا در اصطلاح كلاه شرعي امروز تضمين اصل و فرع سرمايه‌گذاري! و يا به عبارت روشنفكرانه و اقتصاد علمي بهره يا سود سرمايه‌گذاري در طي دوران‌هاي مختلف. در واقع در مؤسسات پولي و مالي اعم از كوچك و بزرگ، داخلي و خارجي، شخصي، بازار سياه و غيره، اگر كسي بهتر اين فرمول‌ها را بداند، كارش پيشرفت دارد وگرنه مي‌ماند عقب.

يهوديان بزرگ‌ترين نزولخواران تاريخ
يهوديان بر خلاف مسيحيان بودند يا در واقع يهوديان دنيا دوست، مسيحيان را مجبور به ترك دنيا كردند تا خود صاحب آن شوند و اين كارشان از همان ابتداي ظهور حضرت مسيح آغاز شد. يهوديان يكپارچه بر عليه حضرت مسيح قيام كردند. در مسيح باز مصلوب و يا در فيلم مصائب حضرت مسيح (ع) به خوبي مي‌بينيم تمامي شكنجه‌ها، ظلم‌ها و ستم‌ها در حضور مردم و با تشويق آنان صورت مي‌گرفت. يعني يك مردم‌سالاري كامل و صددرصد عليه عيسي مسيح (ع) بود. آن حضرت حتي يك نفر نداشت كه از او دفاع كند. همه‌ي مردم با او دشمن بودند. اين اخبار و روحانيون يهودي بودند كه حرفشان حرف مردم بود و هيچ‌كس با آنها مخالف نبود.
آنها با كشتن حضرت مسيح (البته به نظر خودشان) به مسيحيان آموختند كه يا بايد دست از دنيا بردارند يا با آنها يكي شوند... و لذا مي‌بينم آنها تارك دنيا شدند و دنيا را به يهوديان واگذار كردند. اين قوم از خدا بي‌خبر چنان مورد نفرت خدا هستند كه بيشترين آيات قرآني بر عليه آنان است و خداوند با كمال نفرت از آنان ياد مي‌كند. آنجا كه مي‌فرمايد يهوديان همه چيز را مي‌دانند اما آن را برعكس مي‌كنند (من بعد ما عقلوه) پس از اين كه خوب فكر كردند و مسأله را فهميدند، درست برعكس آن عمل مي‌كنند! آنان تمام آيات قرآن را مي‌فهمند، حتي قبل از پيامبر اسلام و يا حضرت مسيح نشانه‌هايي داشته‌اند ولي فقط به دليل بغض و كينه آنها را قبول نكردند چرا كه برتر از خود را نمي‌توانستند ببينند...
پس از ظهور اسلام و حمايت اسلام از مسيحيان و يهوديان واقعي، يهوديان غافل و بي‌خدا خود را منسجم‌تر كردند. آنها دقيقاً به دنيا چسبيدند تا جايي كه ما مي‌بينيم حتي حضرت علي (ع) هر وقت پولي مي‌خواست قرض بگيرد، ناچار بود از آنان بگيرد! و يكي از بدهي‌هاي پيامبر هم به يهوديان بود... اين روش آنان مخصوصاً در دوران قرون وسطي دوران تاريك و ذلت‌باري را براي اروپا به ارمغان داشت. مسيحيان هر چه بيشتر در تارك‌الدنيايي رفتند و يهوديان هر چه بيشتر ثروتمند شدند، تمامي بازار اروپا ثروت و مال آن در دست يهوديان بود و مردم از كوچك و بزرگ وام‌دار آنان بودند... هر چه داشتند نزد يهوديان گرو مي‌گذاشتند و پول قرض مي‌كردند و يهوديان نزولخوار نه تنها گروگان آنها را پس نمي‌دادند، بلكه با محاسبه نزول‌هايي متعدد و مركب و بهره‌هاي من درآوردي آنان را هميشه بدهكار نگاه مي‌داشتند و كارگران و فقيران مجبور بودند، شب و روز جان بكنند و نزول آنها را بدهند!...
قيام بر عليه يهوديان نزول‌خوار
البته يهوديان همه نزول‌خوار نبودند ولي مانند مسيحيان، بسياري از مسلمانان مجبور به اطلاعات از آنان بودند، يعني اگر يك يهودي مي‌گفت: فلاني چقدر به من بدهكار است،‌ كسي جرأت نداشت آن را كم نشان دهد يا به آن اعتراض كند و بدهكار بايد مبلغ مزبور را مي‌پرداخت و يا تا آخر عمر در يك نزول مركب بدهكار مي‌ماند تا نسل اندر نسل براي يهوديان كار كند. تا اين كه آيه جهاد نازل شد و نشان داد كه رباخواري در حكم محاربه با خداست و نزول‌خوار در واقع با خدا اعلام جنگ كرده است و خداوند در قرآن بين نزول و سود تفاوت قائل شده: احل اله البيع و حرم الربوا... خداوند خريد و فروش و سود حاصل از آن را حلال مي‌دانيد ولي ربا را حرام مي‌داند، چرا كه ربا بدون انجام كار صاحب سود شدن است ولي بيع با انجام كار و قبول ريسك سود و زيان، دستمزد يا بهره به دست آوردن است. در بيع كار انجام مي‌شود و ثروت افزايش پيدا مي‌كند ولي در رباخواري كاري انجام نمي‌شود و بهره كار ديگران به رباخوار منتقل مي‌شود.
مبارزه مسلمانان با بهره و نزول در طرح كلي قرض‌الحسنه يعني وام بدون بهره آغاز شده بود ولي مسيحيان در قرون وسطي مالي نداشتند كه به يك‌ديگر قرض بدهند. همه يا تارك دنيا بودند و يا اگر دنيا را دوست داشتند، بايد شاگردي يهوديان را براي نزول‌خواري بيشتر مي‌كردند، لذا كم‌كم فكر جديدي در اروپا منتشر شد: اين كه راه انتهايي نزول‌خواري مرگ است و سزاي نزول‌خوار كشتن آنهاست. زيرا سيكل فزاينده نرخ بهره و نزول هيچ‌گاه تمامي نداشت. نزول‌خوار بسيار زرنگ بود و محاسبه او هم هيچ‌گاه غلط نبود! ابتدا سود خود را برمي‌داشت و وقتي در سر رسيد كسي امكان بازپرداخت نداشت، باز هم بهره به آن تعلق مي‌گرفت و نهايتاً هيچ راه فراري نبود. لذا مردم شروع به قيام متفرقه عليه نزول و بهره كردند. كم‌كم پيرمردها و پيرزن‌هاي نزول‌خوار به طرز مشكوكي مي‌مردند و ادبيات اروپا پر شد از داستان نزول‌خواران كه در آتش نفرت مردم فقير مي‌سوختند... از ادبيات شكسپيرو آن تاجر ونيزي، شايلوك گرفته تا ادبيات روسي چخوف و... همه و همه فقط يك داستان را مي‌گفتند و مي‌نوشتند. داستان افراد فقيري كه هر چه قدر كار مي‌كردند از دست نزول‌خواران نمي‌توانستند فرار كنند و عاقبت او را مي‌كشتند. البته دستگاه قضا قاتلان را دستگير مي‌كرد و در حمايت از نزول‌خواران چيزي كه نمي‌گذاشت ولي قيام شورش عليه نزول آغاز شده بود...
هيتلر عليه نزول‌خواري!
هيتلر جوان ضعيفي از اهالي اتريش بود و به علت ترس از احضار براي ارتش و خدمت براي پادشاه، از آنجا فرار كرد و به طور مخفيانه وارد آلمان شد. او ابتدا سخت كار كرد ولي نتيجه‌اي نداشت. زيرا همانند مردم آلمان و ديگر مناطق جهان، جز در سايه نزول‌خواري يهوديان، نمي‌توانست نفس بكشد. او نفرت مردم را از يهوديان نزول‌خوار مي‌ديد اما مي‌ديد كه هيچ كاري از دست مردم نمي‌آيد. مطبوعات و رسانه‌ها همه در جهت بالا رفتن سود و بهره بودند، قضات و روحانيون همه از يهوديان مطبوعات و رسانه‌ها همه در جهت بالا رفتن سود و بهره بودند، قضات و روحانيون همه از يهوديان نزول‌خوار حمايت مي‌كردند، هسته‌هاي مقاومت مردم هم بسيار پراكنده بود و كشت و كشتار نزول‌خواران جز به دستگيري قاتلان و محكوميت‌هاي شديد آنان نمي‌انجاميد. هيتلر با تماس با چند نفر از قاتلان يهوديان تصميم گرفت خود اقدام به چنين كاري كند، چون او در آلمان ناشناس بود و كسي نمي‌توانست از خانواده و فاميل او انتقام بگيرد و خودش هم به راحتي مي‌توانست مخفي شود، لذا تصميم به كشتار يهوديان نزول‌خوار گرفت. با كشتن چند تن از يهوديان كم‌كم جو آرام شده جامعه حالت تعادل پيدا كرد. مردم از خوشحالي در پوست نمي‌گنجيدند، زيرا يهوديان يكي پس از ديگري كشته مي‌شدند ولي قاتل آنان هم مشخص نمي‌شد و آزاد مي‌گشت...!
محبوبيت اين قاتل ناشناس تا آنجا پيش رفت كه دولت ونيروهاي انتظامي از يافتن او مأيوس شدند. اما خود او با تماس با تعدادي از افسران انقلابي ارتش به آنان پيشنهاد داد كه اين افتخارات را به نام آن‌ها ثبت كند. گروه افسران انقلابي با او بسيار همكاري كردند و كم‌كم نفوذ اين گروه بالا گرفت تا اين كه از هيتلر مستقيماً دعوت شد تا در دولت يك سمت رسمي بگيرد...
از آن پس رايش سوم قدرت گرفت و ديگر آشكارا يهوديان نزول‌خوار را مي‌كشتند و در ‌آلمان كسي نبود بر اين مسأله اعتراض كند. هر جا هيتلر مي‌رفت و سخنراني مي‌كرد، مردم براي او سر و دست مي‌شكستند. او اقتصاد آنان را نجات داده بود و آنان را براي هميشه از دست يهوديان رهايي بخشيده بود.
اما اشتباه هيتلر آن بود كه مي‌گفت تمام يهوديان بايد كشته شوند تا زمين از لوث آنان پاك شود. لذا در اولين مرحله به لهستان لشكر كشيد و مركز آنان را نابود كرد و بعد (بنابر مشهور) اتاق‌هاي گاز درست كرد و دستور داد از روغن آنها لوازم آرايش بسازند و زنان و مردان آلماني با غرور و افتخار تمام از اين لوازم استفاده مي‌كردند. آنها شادي خود را با مرگ يهوديان نزول‌خوار در آتش تكميل مي‌كردند.

فرار يهوديان به سمت مسلمانان
يهوديان كه اين چنين مورد آزار قرار گرفتند، ديگر نمي‌توانستند در اروپا باقي بمانند، زيرا مردم به شگرد آنها پي برده بودند. نه از آنها پول مي‌گرفتند و نه با آنها معامله مي‌كردند. لذا يهوديان به فكر افتادند با مظلوم‌نمايي خود مسلمانان را گول بزنند، آنها فلسطين را انتخاب كردند و از همه‌ي افراد خود خواستند تا به فلسطين بروند و سرزمين موعود را بسازند و مركز امني براي شركت‌هاي صهيونيستي و كمپاني‌هاي بزرگ مالي و سرمايه‌گذاري يهودي ايجاد نمايند.
برخي از يهوديان هم به ظاهر مسلمان شدند. تعدادي از يهوديان آذربايجاني كه از ترس شاه اسمعيل صفوي به عربستان گريخته بودند، مسلمان شده و گره وهابيون را درست كردند. تعدادي از يهوديان بصره هم مسلمان شده و در مكه سعودي‌ها را تشكيل دادند و اين همه يهودي مسلمان شده يا يهوديان مسلمان نشده با هم در فلسطين جمع شدند و همه‌ي امكانات خود را به كار گرفتند تا قبله اول و دوم مسلمانان را تخريب كنند و گروه جديدي را كه يهودي‌الاصل بودند به فرمانروايي جهان اسلام برسانند. آنها به اعراب سعودي و وهابيون قول امپراطوري جهاني را دادند و لذا آنها محل خوبي براي پولشويي يهوديان شدند. يهوديان با تغيير مكان به سمت مسلمانان، و با تغيير دين به سوي مسلمان شدن توانستند امپراطوري نزول‌خواري خود را كاملاً حفظ كنند. آنها اين بار به عنوان شركت‌هاي سرمايه‌گذاري صهيونيستي ظاهر شدند. ابتدا به عنوان اعراب در تمامي شركت‌هاي اروپا و آمريكا سهيم شدند تا حساسيت آمريكا و اروپا را برنيانگيزند. سپس خود وارد معامله شدند. در قرن بيستم يعني بعد از جنگ جهاني دوم تقريباً 90% سرمايه‌گذاري‌هاي دنيا يا عرب‌ها بودند يا يهودي‌ها. اعراب بيشتر در اروپا و آمريكا ظاهر قضيه بودند ولي در آسيا و در بين مسلمانان يهودي‌ها مستقيماً صاحب سرمايه و كمپاني بودند. به طور مثال بزرگ‌ترين شريك بوش و ديك چني، بن لادن است. بن لادن با تظاهر به بنيادگرايي در جهان توانست اصالت يهودي خود و سعودي‌ها را كاملاً به بوته فراموشي بسپارد و دنيا او را به عنوان يك مسلمان راديكال بشناسد ولي نهايتاً كليه عملكرد او به نفع بستگان پدري و يهودي تبارش تمام شد. چنان‌كه در انفجار برج‌هاي دو قلو قبلاً كليه كاركنان يهودي مطلع شده و از محل رفته بودند.

ركود سال 1933 و حذف بهره
ضديت هيتلر با يهوديان نزول‌خوار به قدري ترس در دل آنها انداخت كه اقتصاد اروپا و آمريكا حتي ژاپن شديداً با بهره و نرخ سود بالا مخالف شدند و همين امر باعث شد كه اقتصاد غرب از ركود سال‌هاي 1933 و دهه 40 نجات پيدا كند. زيرا ركود 1933 نتيجه تورم سال‌هاي قبل بود. تورم هم نتيجه عملكرد نزول‌خوارانه يهوديان و صاحب شركت‌ها و منابع مالي و سرمايه‌گذاري جهاني بود. بانك‌ها و مؤسسات پولي و مالي تا قبل از ركود 1933 بر جهان حكم‌راني مي‌كردند ولي با ظهور هيتلر و بالاخره جنگ‌هاي جهاني اول و دوم كشتار يهوديان، اقتصاد جهاني مخصوصاً در مغرب زمين از بهره و نزول دست بر دست به طوري تا امروز هنوز نرخ بهره در بانك‌هاي اروپا و آمريكا از 1 درصد يا 2 درصد فراتر نرفته است. زيرا آنان مي‌دانند افزايش نرخ بهره يعني تورم و گراني و... اما در اقتصاد شرق همه چيز برعكس بود! بهره‌ها هر روز بالاتر مي‌رفت، همه‌ي پول‌ها در بين بانك‌ها و مؤسسات مالي سرگردان بود و عاقبت در دست يهوديان جاي مي‌گرفت. زيرا مردم به دنبال سود بيشتر موجودي پول خود را از اين بانك به آن بانك انتقال مي‌دادند و اين وجود سرگردان هيچ كجا ثابت نمي‌ماند زيرا دنياي رقابتي ارقام سود متفاوتي را عرضه مي‌كرد. مثلاً در بورس 10 درصد در بانك‌هاي دولتي 17 درصد در بانك‌هاي حقوقي تا 35% سود پرداخت مي‌شد. لذا پول‌ها بين اين منابع سرگردان بودند و از سرمايه‌گزاري واقعي خبري نبود. نهايت اين كار بازار سياه بود زيرا در بازار سياه گاه سود تا نرخ 50% هم بالا مي‌رفت. وقتي رأس بهره 5 درصد باشد، يعني تا 60% در سال بهره داده مي‌شود... پس آرامگاه نهايي سپرده‌ها و سودها و پول‌هاي سرگردان به دست يهوديان بود كه بازار سياه را به دست داشتند و بيشترين بهره را برداشت مي‌كردند. مردم ايران قبل از بقيه مردم آسيا اين موضوع را فهميدند. لذا مي‌بينيم در سال 1357 قيام كردند و بانك‌ها و مؤسسات مالي مخصوصاً مؤسسات وابسته به يهوديان از قبيل القانيان و غيره را به آتش كشيدند... البته كساني را كه انقلاب اسلامي از در بيرون رانده بود، كم‌كم مي‌خواهند از پنجره بانك مركزي و شوراي عالي بانك‌ها برگردند كه اميد است دولت عدايت مدار با ادامه روند كاهش بهره جلوي اين‌ها را بگيرد.

No comments: