They UNESCO is worker and barrater of Arab Saudi for destroyed the historical firms.
Ancient and antic area and cultural inheritance is as the HONESTY, INTEGRITY, SAFEKEEPING, TRUSTEESHIP and TRUST t near us to delivery to future peoples, and we hold and depute this responsibility to the UNESCO. But they give money and study in all area exactly to sale all information’s to Arab Saudi for destroy. We know Arabs are not any knowledge and they are very foolish but the UNESCO experts need money! They work hard to recognize all historical traces, rills, monuments, traditions to sale them and then the crocodile eater Arabs destroyed there! All maps are near them and they destroyed and UNESCO is silent! They destroyed the kiblah in the Israel and Mecca. Today they wanted to destroyed the Imam Hussein and others holy shrine and the UNESCO not only is silent but also said they are not any historical!
كل الاميريكيه والمنظمات بين الدوليه عميل السعودي !
يونسكو من اعظم شعايره حفظ الاثار التاريخي ولكن لا! انهم جمعوا كل استخبارات من اثار التاريغي بالدقه للمعامله مع السعودي للتخريب فقط! نحن نشاهد ان الاعراب السعودي لا نعلم شيئا لانه انهم كل هم الفاسقون انهم يقتلون الجيران بيد بن لادن ويبقون النسوان كما عمل فرعون في زمان الموسي ع . انهم ضد كل الاثار التاريخي ويخربونه المدينه والمكه ولا اعتراض يونسكو عليهم بل انهم يويد كل التخريبات لانه يقولون ان الحرم الشريفين في المكه والمدينه قديمي ولازم ان تخريب للشرايع والفنادق! ولكن انهم يحفظون قبور البوداييون حتي في افغانستان ويقولون انه من اثار التاريخي ! الان قبلتين يخربون بيد السعودي في المكه والقدس واليونسكو بالتييداتهم يزيدون! لهذا انهم عميل السعودي للتجميع الاستخبارات الدقيقه للتخريب الدقيقه! وهذا اليوم انهم اصدروا فتاوا للتخريب الخرم الحسين حفد الرسول في كربلا وبعدا تخريب النجف حرم الحيدر ابن عم الرسول وبعل الفاطمه بنت الرسول ص واليونسكو ساكت ؟ لا انهم يويد مامر به السعودي للتخريب !
سهميهبندي سوخت
و تأثير آن بر طرحهاي عمراني و پروژهها
سوخت و سهميهبندي آن تأثير متقابلي با مسأله پروژههاي اجرايي در سطح كلان يا سطح ملي و محلي دارد به خصوص در كشوري كه ميتوان گفت دومين صادركننده گاز طبيعي و چهارمين توليدكننده نفت در جهان است. مشكل اصلي سوخت در كشورها، مزيتهاي نسبي آن است. مثلاً در كشوري مثل امارات يا عربستان يا كويت، سرماي سخت وجود ندارد و لذا اين كشورها نيازي به نفت سفيد يا نفت كوره براي گرمايش واحدهاي مسكوني ندارند و برعكس در سيبري، شمال ژاپن و كشور چين و كانادا و... زمستانهاي سخت و طولاني و برفهاي سنگين و سرد، نياز آنان را به سوخت به عنوان تأمين كننده گرمايش به يك معضل اساسي تبديل كرده است. در ايران به دليل وسعت زمين در طول و عرض جغرافيايي، ما شاهد چهارفصلِ همزمان هستيم، در حالي كه مردم در تابستان داغ در اهواز قادر نيستند چندين ساعت را در خيابانها راه بروند، در تبريز بهترين ساعات قدم زدن در خيابانها همان ساعتها هستند! و نزديك صبح يا غروب به علت سردي هوا و خنكي آن چندان براي قدم زدن مناسب نيست. در حالي كه مثلاً در كوهستانهاي اله اكبر خراسان شمالي، هنوز برف ميبارد و بر روي هم انباشته ميشود، در ميناب و بندر جاسك ليموترش و ليمو شيرين و گوجه و خيار برداشت ميشود و در حالي كه در يزد بيآبي و كوير و پيشرفت بيابان دمار از روزگار مردم درآورده، در شمال ايران، مردم از وفور چوب و جنگل و باران و آب فراوان و گل و شل بودن جادهها و خيابانها فرار ميكنند! در حالي كه مردم در كوهستانهاي كردستان و كرمانشاه، توت فرنگيهايشان نرسيده، مردم تاكستان انگورهايشان را هم چيدهاند! در حالي كه توتستان فرحزاد، هنوز گل نكرده، مردم جنوب شهر تهران توتهايشان را خورده و درختانشان بدون توت شدهاند.
سوخت و مسأله مترو
سهميهبندي سوخت، امري لازم بوده و ساليان سال دولتها در صدد تهيه جدولي براي تنظيم آن بودهاند ولي هميشه از عكسالعمل مردم گريزان بودهاند زيرا به هر حال براي اجراي اين طرح سنگين بايد بهايي ولو اندك هم پرداخت ميشد. دولت اصلاحات و دولت سازندگي، اين طرحها را تهيه كردند ولي از اجراي آن عقب ماندند زيرا از عكسالعمل آن در جنبههاي مختلف آگاهي نداشتند. اما به هر حال روزي بايد ساماندهي انجام ميشد و آن روز فرا رسيد. مردم كارهاي خوب را خوب ميدانند ولي بعضي مواقع شيطنت هم مزه ميدهد! با اين كه ما ميدانيم معلم در سر كلاس خوب درس ميدهد ولي معمولاً او را آزار ميدهيم! كه كمتر درس بدهد... و با اين كه ميدانيم مادر از دير رفتن به خانه ناراحت ميشود ولي در ته دل خود كمي هم لذت ميبريم كه او را آزار دهيم! او نگران ما بشود، دلش شور بيافتد و شايد هم امتياز و پوئني بدهد!...
و الآن همين وضعيت است: مردم امتيازي در مقابل اين امتياز از دست رفته ميخواهند. مهمترين امتياز كه دولت ميتواند جايگزين نمايد، ساخت مترو است. مترو از جنبههاي مختلف در زندگي مردم مؤثر است. ابتدا طرحهاي عمراني آن از قبيل طراحي، مهندسي، خاك برداري، حفاري، ساختمان سازي، سنگ كاري، ريل كاري و واگن سازي، همه و همه اشتغالزا بوده و مسأله مديريت بازار كار را به راحتي ساماندهي ميكند، سپس كه راه افتاد، ميتواند در كاهش زمان رفت و آمد، سرعت و دقت و صحت و سلامت آن، مردم را ياري دهد. از نظر آلودگي هوا و زيست محيطي بسيار خوب و روان است و نياز به سوخت در آن را ميتوان با توجه به فراواني و مزيتهاي نسبي تغيير داد. نيروگاه برقي آن را ميتوان به صورت گازي ساخت كه مصرف نفت و بنزين هم كاهش يافته و مصرف گاز را كه بدون برنامه در حال از دست رفتن است، مرتب نمود و بالاخره حتي در فرهنگ سازي مردم مؤثر شد. تبليغات در مترو، رفت و آمد آنهمه جمعيت در كنار هم و با آرامش كامل فرهنگ جديدي به تعامل انساني اضافه ميكند.
گازسوز نمودن خودروها
اين كه خودروها بايد در كشوي مثل ايران، گاز سوز شوند، امري پسنديده است. زيرا بنزين به عنوان درصدي كوچك از نفت سنگين هميشه تراز صادرات ايران را معكوس كرده است. به طور مثال بنده در كنفرانس «پودر ماهي» در دانشكده فني ثابت نمودم كه ما «ماهي اوزون برون» را ميفروشيم و ماهي مرده و ريز را ميخريم!...
بهترين صادرات ماهيها خاويار است كه بالاترين قيمت خوراكيها را در جهان دارد و ايران در آن حرف اول را ميزند. فرض كنيد A ريال نتيجه صادرات خاويار ايران باشد. حالا ما براي خوراك دام و طيور و فربه نمودن و گوشتي نمودن مرغها در پروسه توليد نياز به پودر ماهي داريم. پودر ماهي عبارت است از ماهيهاي كوچك و مرده و بعضاً حرام گوشت از نظر اسلام كه در آن سوي مرزهاي ايران صيد ميشود و سپس با حرارت دادن و خشك كردن و آسياب نمودن آنها پودر ماهي درست ميشود كه به همراه سويا و كنجاله و برخي مواد ديگر دان مرغ تهيه ميشود! در مجموع واردات پودر ماهي گاهي تا 2 برابر A ريال وارد ميشود. يعني ما زحمت ميكشيم، اوزون برونها را ميكشيم و تخمريزيهاي او را محدود ميكنيم و آن را بستهبندي مي كنيم تا A ريال گيرمان بيايد. بعد A ريال ديگر هم رويش ميگذاريم، ته مانده سفره صيادان ماهي خارجي را ميخريم! موضوع بنزين هم همين است، كل فروش نفت ما با همهي هزينههاي آن 50 ميليارد دلار است و آن وقت چه درصدي از آن را بايد بدهيم و بنزين وارد كنيم؟ و لذاست كه اگر صنعت خودرو و صنعت گرمايش ما از بنزين سوز شدن به سوي گازسوزشدن برود، ميتوان اميدوار بود از اين لشمهخوريها راحت شويم كه نفت خود را ارزان نفروشيم و بنزين گران يا نفت سفيد بخريم...
البته گازسوزنمودن هم مشكلات خود را دارد ولي همانطور كه مردم به مصرف بنزين عادت كردهاند، روزي هم ميرسد كه آن را جزو تاريخ بخوانند و بگويند روزگاري ماشينها بنزين سوز بوده است و اين امر جز در سايه همت عمومي مردم و مسؤولين به طور مشترك امكانپذير نيست زيرا اگر دولت سرمايهگذاري كند ولي مردم استقبال نكند، دورريختن پول مردم است.
ساخت ريل هوايي
مشكلات عديده و موجود در كلانشهر تاريخي در سراسر جهان از موارد غامض و پيچيدهي مسايل شهري است. از يك سو سازمانهاي ميراث فرهنگي جهان تمايل دارند بافت شهرها به همان شكل باقي بماند تا آثار تاريخي و گردشگري حفظ شود و از سوي ديگر شهرداران تمايل دارند براي تنظيم رفت و آمد و خيابان كشي، اين بافتها را به هم بريزند و از نو بسازند. اين تضاد و تقابل، عليرغم ميل باطني هر يك از آنها اتفاق ميافتد. يعني چه بسا مسؤولان ميراث فرهنگي هم بدانند نگهداشتن آن كوچههاي تنگ و تاريك و آن ساختمانهاي آب و رنگ رفته و ديوارهاي گلي فرو ريخته مردم را به زحمت مياندازد ولي با اين حال ماده و تبصره به مجلس ميبرند و مانع تخريب آنها ميشوند و برعكس، مسؤولان شهرداري نيز ميدانند تخريب خاطرات يك ملت يك محله با يك شهر كار درستي نيست ولي براي حل مشكل ترافيك بايد چنين كاري بكنند.
در اين گيرودار دعواهاي فرهنگي و ترافيكي منوريل، ريل هوايي، خيابانهاي چند طبقه و امثال آن ميتواند طرح بهتري باشد. مثلاً براي خيابان انقلاب تهران، امكان عقب نشيني وجود ندارد و با توجه به صد ساله شدن برخي مراكز آن، جزو آثار باستاني هم قرار ميگيرد. لذا اگر ميتوان خيابان را طبقاتي كرد و به جاي كندن زيرزمين، ستون بر روي زمين داير كرد؛ ميتوان اميدوار بود هم سرعت رفت و آمد مردم بيشتر ميشود و هم آثار باستاني و تاريخي به جاي خود ميماند...
فرض كنيد مردم غيرمحلي كه مجبورند از خيابان انقلاب عبور كنند، با خط هوايي يا خيابان طبقه دوم از آزادي تا چهارراه تهرانپارس را يكسره طي كنند. در اين صورت هم سوخت بنزين كمتر مصرف ميشود، زيرا راه بندان نيست، هم مردم سريعتر به محل كار خود ميرسند و رضايت مردمي حاصل ميشود و هم ميتوان انرژي مورد نياز اين ريل هوايي يا خيابان طبقاتي را از محل گاز سوزنمودن خوروها و لكوموتيوها تغيير كاربري داد. يعني چون طراحي آن از ابتدا به دست خودمان است، با توجه به شرايط و منابع موجود بايد آن را طراحي نمود تا از اتلاف منابع كمياب جلوگيري شود.
ساخت پالايشگاه بنزين
ميگويند ترك عادت موجب مرض است. حالا عدهاي ممكن است اصرار داشته باشند كه همان بنزين سوز باشند و به هر دليل از گازسوز نمودن خودرو يا وسايل گرمايشي خود ممانعت به عمل آوردند، در اين صورت بايد بودجهي صرفهجويي شده در سهميهبندي بنزين براي ساخت پالايشگاههاي جديدتر و يا تعمير و بازسازي و بهسازي پالايشگاههاي موجود هزينه شود. برخي از مردم اصرار دارند از پيشرفت بترسند و به همان سنت تاريخي و خانوادگي و با شخصي خود تا آخر عمر وفادار بمانند. مثلاً ما ميدانيم كه در تغيير اسامي خيابانهاي مردم به تعداد تغيير اسامي آن دستهبندي ميشوند عدهاي كه مثلاً وفادار به رسم اوليه باقي بمانند، عدهاي به اسامي جديد و تعدادي هم به اسامي مياني! اغلب، رسم اوليه در ميان پيرمردها و پيرزنها شايع است زيرا به جهت كهولت سن از يادگيري اسامي جديد وحشت دارند و حفظ اسامي قديمي را يك نوع سنت محلي يا خانوادگي و يا حتي ايدئولوژيكي ميدانند. وقتي شما ميخواهيد مثلاً به مترو سوار شويد، ميپرسيد عباسآباد كجاست؟ جوانترها ليست ايستگاه مترو را نگاه ميكنند و ميگويند نميدانيم! اما پيرمردها با شوق و ذوق ميگويند بعد از تختطاووس است! جوانترها مبهوت ميمانند كه تختطاووس ديگر چيست و چرا هيچجايي اين اسم را نخواندهاند؟ بعد كه توضيح ميدهي تختطاووس همان خيابان آيتالله طالقاني و عباسآباد همان خيابان شهيد بهشتي است تازه متوجه موضوع ميشوند. ساخت پالايشگاه بنزين هم در واقع همان تختطاووس يا تپههاي عباسآباد است. مردم و مخصوصاً سالمندان از جمله تاكسيرانان و مسافركشها از وقتي دست به فرمان شدند، با كاربراتور، پمپ بنزين و لوله و اينطور چيزها آشنا شدند حالا بيايند كپسول گاز آن هم به صورت ترسناكي كه ناگهان منفجر شود در ماشين خود بگذارند، هم ميترسند هم اين كه برايشان اُفت دارد! چون كاركرد با آن را بلد نيستند و عمري با بنزين سروكار داشتهاند. براي اين نوع افراد، حتماً بايد بنزين تهيه شود و الّا مانند مواد مخدر يا كالاي قاچاق يا سيگار خارجي در حال نشئگي باقي ميمانند! بوي بنزين براي آنها مانند بوي ترياك براي معتاد يا بوي كباب براي يك گوشتخوار خوشمزه و دوست داشتني است لذا بايد مبلغي از صرفهجويي حاصل از سهميهبندي براي ساخت پالايشگاه بنزين تخصيص داده شود.
تعادل بودجهاي
متأسفانه هر برنامه آنطور كه برنامهريزي شده پيش نميرود زيرا مسايلي پيش ميآيد كه قابل پيشبيني نبوده است و به همين خاطر، امروز برنامهريزي به صورت ثابت و اين است و جز اين نيست والّا و بالله همين است و لجبازي بر سر آن جاي خود را به برنامهريزي انعطافپذير (Flexible) داده است. يعني مديريت كه قبلاً يك سخت افزار مانند فيزيك و مكانيك تصور ميشد، امروز به مديريت آني، يا مدير يك دقيقهاي تبديل شده است. در واقع مدير موفق آن مديري نيست كه برنامه 50 ساله داشتند و بدون هيچ تغييري آن را اجرا كند. بلكه آن مديري است كه برنامه 100 ساله يا حتي هزار ساله داشته باشد ولي آن را مطابق شرايط روز تغيير دهد. زيرا تعامل سازمان با محيط سازماني باعث بقاي آن ميشود در حالي كه مقاومت تغييرات باعث نابودي سازمان ميگردد. فرض كنيد در 5 سال پيش ما يك برنامهي بيست ساله نوشتهايم و در آن گفتهايم پس از 20 سال اگر خدا بخواهد در سطح منطقه مقام ا ول علمي را به دست ميآوريم ولي الآن دانشآموزان، دانشجويان و دانش پژوهان مادر همهي زمينههاي علمي جزو سومين كشورهاي جهان هستند يعني در عرض 4 سال نه تنها مقام اول علمي در سطح منطقه را به دست آوردند بلكه از آن هم بالاتر رفتند. حالا عقل نميپذيرد كه ما بگوييم اي جوانان! كمي سرعت را كم كنيد و يا اصلاً برويد استراحت كنيد چون ما قرار است 20 سال ديگر به اينجا برسيم. اين است كه بودجه بندي و برنامهريزي بايد كاملاً با محيط خود بده بستان يا تعامل داشته باشد و باز خورد (Feedback) آن را عمل كند. با اين توجهات، اگر امروز ما برنامهريزي كرديم كه مثلاً سهميهبندي بنزين را اجرا كنيم و از عوايد آن مترو بسازيم، فردا اگر امكان بهتري داشتيم نبايد خود را در اين مصوبه محدود و زنداني كنيم بلكه بايد مصوبات را بازنگري كنيم، همانطور كه ما ديديم حتي در قانون اساسي هم بازنگري ميكنند چه رسد به برنامه بيست ساله يا 5 ساله يا يك ساله.. در طرحهاي عمراني هم اين اصل پذيرفته شده كه قيمت پيشنهادي اوليه هميشه با تعديل مواجه باشد و تورم و شرايط اقتصادي همه ساله در آن دخيل و در آن منظور شود.
هفته نامه مناقصه
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment