آيا همهي دنيا تكرار است؟
صنعت گردشگري و طرحهاي عمراني
Tourism & Projects
تماشاي توليدات ديگران جنبه شاديآور زندگي هر انساني را تشكيل ميدهد. صنعت ديگران هر چه باشد به تماشاي آن ميارزد، حتي اگر صنعت و يا توليد تصادف يا طبيعت و يا خلقت خداوند باشد. وقتي به كوه بلندي مانند دماوند نگاه ميكنيم همانقدر لذت ميبريم كه از نگاه كردن به يك آسمانخراش دست ساخت بشري. از ديدن استخوانهاي دايناسورها همانقدر شگفتزده ميشويم كه از ديدن ميل گاردان، هندل و يا سگدستِ يك جرثقيل و يا كاميون عظميم الجثه... همه آنها در يك چيز مشترك هستند و آن اين كه ما قادر نيستيم آنها را به وجود آوريم و از به وجود آمدن آنها شگفت زده شدهايم!
تصور كنيد يك كارمند جزء در ادارات تهران، حتي نميتواند آجر روي آجر بگذارد و يك خانه و سرپناه براي خود درست كند و همين كارمند بليط ميگيرد و به تماشاي كاخ سعدآباد ميرود و از ديدن اتاقهاي متعدد و تو درتوي آن لذت ميبرد... اين لذت از چه نوع است؟ هر كس آن را چيزي تفسير ميكند ولي نام آن گردشگري و يا صفت توريسم (Tourism) است يعني ما زحمت ميكشيم، كار ميكنيم، پول درميآوريم و آن را به آساني ميدهيم تا چيزهايي را كه نداريم، تماشا كنيم و از خود بپرسيم چطور ميشود ما هم اينها را داشته باشيم! مگر آنهايي كه اينها را داشتند چه فرقي ميكردند؟ زندگينامه همهي آنها نشان ميدهد كه روزي مثل ما بودند، رنج و عذاب، فقر و بيپولي داشتند ولي ناگهان وضعشان عوض شد. ما در گردشگري به دنبال اين رمز (Password) هستيم. آن رمزي كه از انسانهاي فقير و ناتواني مثل ما ناگهان يك رهبر، ليدر (Leader) پادشاه (King) و يا غول ثروت و افسانه گنج مي سازد...
طبيعت ساختهها
اگر از خلقتهاي خداوندي بگوييم ممكن است خيليها ناراحت شوند زيرا آنها ترجيح ميدهند كه از آثار طبيعت ساخته و يا تصادف به وجود آورده، صحبت شود تا از خلقتِ خداوند عالم دانا. اما به هر حال موضوع فرقي نميكند. ميگويند مولانا يك بار در اثبات خداوند خيلي زحمت كشيد، شب خدا را در خواب ديد كه به او مي گويد: مولانا زحمت زيادي كشيدي اگر استدلالهاي تو نبود، ما هم نبوديم؟! يعني چه؟ مولانا اثبات كند يا قادر به اثبات نباشد، واقعيت خارجي تفاوتي نمي كند. ما زنده باشيم يا نباشيم، رودخانهها جاري هستند، شب و روز ميگردد و تاريكي و روشنايي ميروند و ميآيند... اما چرا انسان به گردش طبيعت علاقه دارد؟ اين همان رمز ناداشته است. وقتي به پرنده نگاه ميكند، حسرت ميخورد كه چرا پرنده به آن كوچكي ميتواند بالا برود، به راحتي پرواز كند و هرجا دلش ميخواهد برود، ولي او پاي بست اين روستا يا شهر است؟ چرا او نميتواند غل و زنجير نامريي را از پاي خود باز كند و سبكبال همچون پرنده پرواز كند؟
وقتي انسان به اسب نگاه ميكند، از خود ميپرسد اين اسب چه تيزپا است و چه سرعت بالايي دارد، هرجا دلش ميخواهد و با هر سرعتي كه اراده كند ميرود ولي من يا او پس از چند قدم دويدن بايد سينهي سوخته و آتش گرفتهي خود را با دست بگيريم و قلب وامانده را ناز كنيم. وقتي به موش يا مگس هم نگاه ميكنيم همين است. چرا موش به راحتي در هر سوراخي ميرود و خود را مخفي ميكند ولي ما نميتوانيم؟ چرا و هزاران چراي ديگر در مقابله با طبيعت به انسان روي ميآورد. گردشگري از زماني شروع ميشود كه اين چراها در اطراف ما به انتها رسيده باشد و ما سؤالي يا تعجبي نداشته باشيم و به عبارتي ديگر، يكنواختي كامل برما حاكم باشد. ميرويم در يك كوهستان با دشتستان يا جنگل ديگر، خود را در دامان طبيعت رها ميكنيم، چرا طبيعت اين همه بزرگ است؟ چرا هر چه ميرويم تمام نميشود؟...
فضانوردي
تمامي زمين را گشتيم، همه جا مثل همه شد! برخلاف تصور ما چيزهاي جديد آن خيلي زود مثل آن چيزهايي شد كه ديده بوديم. قله اورست همان قله دماوند است فقط كمي امتداد بيشتري دارد. دشت لالههاي چهارمحال و بختياري همانند دشت قزوين است، كمي قرمزتر، و جاده رشت و آستارا هم مثل جاده شهريار است و يا حتي مثل خيابان وليعصر تهران يا پونك و جنتآباد و امامزاده داوود و بزرگراه مدرس... چه تفاوت اساسي بين آنهاست؟ فقط مدّ يا كشيدگي و امتداد است و بس. درست مثل خانه يك فقير با يك خانه ثروتمند فقط فرقش اين است كه تعداد آجرها بيشتر تكرار شده است!!!
در آسمان خراشهاي نيويورك چه چيزي هست جز آهن و شيشه كه تكرار شدهاند؟ همهي دنيا تكرار است! روز، شب و همه چيز تكرار است. بعضي تكرارها كوچك هستند و برخي بزرگتر! فقط همين...
از اينجاست كه بشر از روي زمين كنده ميشود، او بايد به فضا برود چون آنجا همه چيز فرق خواهد داشت! در زمين همه چيز صاف است ولي در آسمان همه چيز گرد است. ستارهها دايرهاي هستند، آسمان دوار است، خورشيد گرد است و ماه، كروي... كدام چيز روي زمين مثل ماه يا خورشيد گرد و كروي است؟ پس آنجا بايد رفت. همه چيز در آنجا فرق ميكند! اما وقتي براي رفتن به فضا در سفينه نشست و به كره ماه رفت، ميبيند قضيه برعكس است! حالا سطح كره ماه صاف و ممتد و كشيده است و كره زمين گرد و زيبا و درخشنده! به كره مريخ هم ميرود اما آنجا هم چيزي جز چاله و چوله نيست. چيزي كه در زمين فراوان بود و از دست آن گريزان... حالا زمين از دور صاف ديده ميشود ولي مريخ چاله چوله و كوه و دره... است. عجب! گردشگري در فضا هم به آن همه خرج نميارزيد. ميتوانيم اين را از فضانوردان و آنهايي كه ميليونها دلار خرج كردند، بپرسيم! باززمين بهتر است. بالاخره آب و آبادي دارد، ولي كره مريخ يا ماه چي دارد؟ همه جا كه وطن نميشود!
انسان ساخته گردي!
گردش براي ديدن دست ساختههاي بشري دليل زيباتري از گذشته ندارد. اين دست ساختهها يا قابل تقليد هستند يا نيستند و اگر قابل تقليد نباشند، عجايب نام ميگيرند مانند عجايب هفتگانه كه از قديم مرسوم بوده و در كتب تاريخي از آن ياد ميشود و البته فقط يكي يا دوتاي آنها براي زمان ما باقي مانده است مانند اهرام ثلاثه در مصر و ديوار چين...
اين عجايب، افسانههاي زيادي دارند يعني حواشي زيادي براي خود ايجاد كردهاند. برخي معتقدند، ديوار چين را الكساندر يا اسكندر يا به عبارتي كوروش كبير ساخته است و هدف آنها اين بوده كه ملت چين به بيرون از ديوار نرسد زيرا شايعه بوده كه ملت چين داراي سرعت تناسلي و تزايدي بوده و به سرعت تكثير ميشدند. همانطور كه الآن نيز ما شاهديم كشور چين بيشترين جمعيت جهان را دارد و هر روز بر سرعت آن افزوده ميشود و ميبينيم هنگكنگ، ويتنام، مالزي و ديگر كشورها نيز به سرعت «چين زده» ميشوند. البته در طول تاريخ آنها حملات زيادي كردهاند و بعضاً به يأجوج و مأجوج معروف شدهاند. در جنگ دوم جهاني هم ما شاهد كشتار وسيع مردم ژاپن، چين تايپه، و ديگر همسايگان بودهايم و اكنون نيز قويترين كادر آدمكش و مسن ترين افراد را اين مردم تشكيل ميدهند، به طوري كه در آمريكا و اروپا گانگستريهاي معروف جهاني فقط با رزمهاي چيني بايد آشنا شوند تا بتوانند مقابله نمايند و الّا هيچ قدرتي قادر به مقابله با مرگهاي آني اهدايي از فنون رزمي چين نيست. اكنون ديگر ديوار چين هم نميتواند مانع حضور و حمله آنان به ديگر مكانها شود و بعيد نيست در صورتيكه فقر حاكم بر چين افزايش يابد، آنان همانند گذشته براي پيدا كردن زمين و مزارع جديد و محل خوراك و استراحت، به صورت سيل يا زلزله حملات و هجومهاي خود را آغاز كنند و با آن جمعيت كذايي آيا كسي قادر به جلوگيري خواهد بود؟
چرا صنعت گردشگري؟
دست ساختههاي بشري از دو جهت به گردشگري مربوط ميشوند: يكي ساختمانها و سازههايي كه قبلاً بوده و ديگري سازههايي كه بعداً به وجود ميآيد! ساختمانها و سازههايي كه قبلاً بوده، به عنوان آثار باستاني و ميراث فرهنگ مورد توجه گردشگران است. شايد ايران از اين لحاظ قويترين و پرشمارترين سازهها را داشته باشد. از 15 هزار سال پيش كه تاكنون اين ملت در حال ساخت و ساز هستند، بر اساس يافتههاي گريشمن از تپههاي لالي در چهارمحال و بختياري، ميتوان فهميد كه سازههاي ايراني از ريزترين آنها يعني وسايل آشپزخانه و شكار تا بزرگترين آنها يعني سي و سه پل و غيره در حال ساخت و محافظت بوده است اما دشمنان اين مرز و بوم اين را قبول ندارند. عدهاي چنان تبليغ ميكنند كه گويا ايران كشوري بدوي است! و ازتمدن بويي نبرده و بربري و وحشي است. قبل از انقلاب اسلامي، آمريكاييها كه در ايران حضور پيدا ميكردند بابت حق قدم خود حق توحش از ايرانيها ميگرفتند، يعني آمدهاند تا ايران را متمدن كنند. هرچه رژيم پهلوي فرياد ميزد و آثار تاريخي تخت جمشيد را نشان ميداد و تمدن ساسانيان را مينوشت، فقط مي توانست اين طور شعار دهد: پيش به سوي تهران بزرگ! يعني تازه بايد به سوي تهران بزرگ شروع به رفتن كنيم تا به آن برسيم!
تعداد ديگري هم آن را نابود ميكردند، حمله اسكندر و به آتش كشيدن تخت جمشيد نشانهاي از اين بغض و كينه آنان است. امروزه در دنياي ديجيتالي و ماهواره اي اين بغض و كينه به شكل ديگري مطرح شده است: تمام مستندات عليه ايران به خوبي نگهداري و توزيع و پخش ميشود ولي مستندات مربوط به اين ملت خريداري و قاچاق و نابود ميشوند. روزانه هزاران قطعه تاريخي از ايران قاچاق ميشود و با اين قاچاقها بايد جهان پر از تمدن و آثار تمدن ايراني شده باشد ولي ميبينيم همهي آنها نابود شدهاند، يعني دشمن قاچاق عتيقه را براي نابودي ميخواهد.
حفظ ميراث فرهنگي
ايجاد گروه پاسداران ميراث فرهنگي يكي از راههاي حفظ آثار و سازههاي فرهنگي است ولي موضوع مهمتر، آگاهي دادن به افكار عمومي است. جهانيان بايد بدانند كه تبليغات سوء اروپاييان و امريكاييان عليه تمدن و آثار تاريخي ايران ريشه در چه امر مهمي دارد. آنان بايد بدانند، اروپاييان روش تخريب دارند و امريكاييان روش تحريف. يعني سر دسته اروپاييان، اسكندر است كه فقط به قصد تخريب و نابودي آثار باستاني ميآيد. آنچه را بتواند ميسوزاند و الآن هم كه قادر به سوزاندن نيستند، قطعه قطعه آثار را ميدزدند و نابود ميكنند تا هيچ اثري نماند. امريكاييان كه مك كارتيسم در رأس آن است، در صددند ايران را كشوري فقير و وحشي جلوه دهند كه حتي قادر نيست از ميراث فرهنگي خود محافظت كند. آنان تاريخ ايران را به دسيسههاي مختلف به نفع خود مصادره ميكند. آنان طوري عمل كردهاند كه همهي وقايع برعكس نوشته شده؛ افكار عمومي جهاني با رسانههاي ديداري و شنيداري اينطور شكل داده شده است: امريكاي بيهويت، امريكايي كه با كشتار مردم بومي تمدن را پايهگذاري كرده، امروزه ملت شريف و با تمدن و فرهنگ معرفي ميشود و ملتهاي آسيايي كه در اين قاره كهن و مهد تمدن و پر از آثار باستاني زندگي ميكنند به توحش وترور و كشت و كشتار تبليغ ميشوند؟! اين همه ميگويند: برون فكني! معني آن همين است. تاريخ واقعي غرب به نام شرق و تاريخ واقعي شرق به نام غرب جابهجا شده است. مردم بربر اروپا كه جز آدمخواري كاري نداشتند، به عنوان طرفدار حقوق بشر و حامي انسانيت و مهد و جايگاه تمدن و آزادي معرفي ميشوند و برعكس مردم آسيا كه محل حضور پيامبران الهي و سازههاي افتخارآفرين و ميراث ماندگار فرهنگي و سياسي و اجتماعي به ملتي جهان سومي، عقب مانده و توسعه نيافته تبلغ ميشوند. امروزه بايد همه بدانند اگر تمدني هم در غرب است، هنوز هم شرقيها آن را ميسازند، نه خود غربيها... و اين رسالت سنگين ما در روشن ساختن آن است.
سيد احمد حسيني ماهيني
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment