Sunday, December 12, 2010

جنگ شهري

جنگ شهري جنگ شهري يكي از ترفندهاي جنگ نرم و يا در واقع، ادامه‌ی آن مي‌باشد كه بايد زواياي آن را شناخت و از آن براي پدافند غير عامل، بهره‌ا‌ی درست برد. اگر براي حمله در جنگ كلاسيك، نيروها سه به يك بايد باشند،
سه برابر نيروي حريف لازم است تا حمله آغاز شود؛ يك برابر براي مقابله به مثل، يك برابر براي تصفيه و پاك‌سازي، يك برابر هم براي استقرار، اما در جنگ شهري اين نسبت به ده برابر مي‌رسد يعني براي مقابله با جنگ شهري، اگر نيروهاي شورشگر 10 نفر باشند، براي مقابله با آنان بايد صد نفر آمادگی داشته باشند. جنگ شهري بر دو نوع است؛ يكي قبل از جنگ واقعي، يكي بعد از جنگ. مثلاً نيروهاي شورشگر ممكن است مدتي سكون اختيار کرده و به صورت آتش زير خاكستر يا صلح مسلح عمل كنند، يعني به تهيه و انبار سلاح و مهمات بپردازند. در اين حالت، آغازگر جنگ شهري منتظر فرصت مي‌ماند و يا مي‌تواند هر لحظه که خواست، جنگ را شروع كند، اما در نوع بعد از جنگ واقعي، آغازگر براي رهايي شهرش از اشغالگران مي‌جنگد و يا اشغالگر براي تكميل محاصره‌ی خود اقدام به جنگ شهري مي‌كند. به دليل اهميت اين موضوع، اكنون جنگ شهري به عنوان يك تئوري يا اصول علمي مبارزه در بسياري از دانشگاه‌هاي جنگ تدريس مي‌شود. در گذشته نيز كتاب‌هایی به فارسي ترجمه شده بود كه اغلب آن‌ها را فردي به نام علي ميهن‌دوست از منابع خارجي ترجمه مي‌كرد. اكنون مردم خاورميانه بيش از همه درگير اين جنگ هستند، چه در فلسطين كه اسرایيلي‌ها شهرها را اشغال كرده‌اند و چه خود فلسطيني‌ها كه هر از چند گاهي به جنگ پارتيزاني روي مي‌آورند. در عراق يا افغانستان نیز تقريباً همه روزه جنگ شهري، چه از سوي اشغالگران و چه از سوي پارتيزان‌ها در جريان است. در جنگ جهاني اول يا دوم هم جنگ شهري يا ارتش سري برعليه نازي‌ها در اغلب كشورها شكل مي‌گرفت. در ويتنام و كره جنوبي و مناطق بحران‌زده‌ی آفريقا يا آمريكاي جنوبي، چريك‌هاي شهري حضور داشته‌ و برخي از آن‌ها به اسطوره نيز تبديل شده‌اند. در جنگ شهري حتماً بايد از سلاح‌هاي سبك و پرسر و صدا استفاده شود. در واقع، سلاح در اين جنگ يك بمب كشنده نيست بلكه يك بلندگو و وسيله‌ای تبليغي به شمار می‌آید. تبليغ از آن جهت كه به طرفداران خود، روحيه و به مخالفان خود هشدار دهد. مثلاً وقتي يك وزير يا وكيلي را مي‌كشند و يا او را ترور بي‌هدف مي‌كنند، در واقع كشتن او ملاك نيست بلكه نحوه‌ی بهره‌برداري از آن ملاك است. در اوايل انقلاب ما شاهد اين جنگ‌ها بوديم كه به ترور شهيد بهشتي و واقعه‌ی حزب جمهوري و نخست وزيري انجاميد. در واقع دشمن يا گروه داخلي و ستون پنجم كه به منافقين شهرت يافتند، مي‌خواستند با اين ترورها، ترس و وحشت در نيروهاي خط امام ايجاد كنند و آن‌ها را از راهي كه مي‌روند، بترسانند، اما امام (ره) با اين‌كه دانشگاه جنگ درس نخوانده بود و دكتراي روان‌شناسي عمومي هم نداشت، با استفاده از شيوه‌هاي مكتبي و عملكرد ائمه توانست اين حركت را معكوس کرده و از آن براي ضد تبليغ استفاده كند. تا جایي كه حتي نيروهاي قبلي كه معتقد به اين ترورها بودند، به تشكيك مي‌رسیدند. مثلاً من يادم هست كه ما در زمان شهادت شهيد مطهري، در دانشگاه تهران و دانشكده‌ی مديريت، انجمن اسلامي داشتيم. تبليغات به وسيله‌ی دكتر پيمان برعليه شهيد بهشتي و مطهري زياد بود و دكتر پيمان از شهيد بهشتي به عنوان گردن‌كلفت انقلاب نام مي‌برد. وقتي شهيد مطهري ترور شد، من به بچه‌هاي انجمن اسلامي گفتم كه يك پلاكارد بزنيم و شهادت استاد را تسليت بگویيم! آن‌هایي كه در انجمن اسلامي بودند، گفتند: "اول بايد ثابت شود كه شهيد بوده"؛ يا وقتي در كلاسي در سازمان هواشناسي درس مي‌دادم و تقريباً تمام كاركنان در سالن عمومي در آن كلاس حضور داشتند، يكي از شاگردان شيريني پخش كرد كه شهيد رجایي بالاخره ترور شد! حالا خيلي از همان‌ افراد مسلماً از اين كارشان شرمنده شده‌اند و حتي شايد دو سه روز بعد، با شنيدن سخنان و استدلال‌هاي امام (ره) از عقايد خود برگشتند. لذا در جنگ شهري، حمايت مردمي از اهميت بالايي برخوردار است، يعني متقابلاً بين جنگ شهري و حمايت مردمي يك رابطه‌ی تعاملي وجود دارد. اگر مردم از جنگ شهري حمايت نكنند، جنگ شهري فوراً فروكش مي‌كند، اما اگر حمايت كنند ممكن است طول بكشد و به مرحله‌ی جنگ خياباني نيز تبديل شود. در بررسي‌هاي به عمل آمده معلوم شده كه آگاهي مردم از اهداف پنهاني مسؤولان جنگ شهري مانع از حمايت از آن‌ها مي‌شود. يعني اگر مردم بدانند كه شروع‌كنندگان جنگ شهري كه شعار حمايت از مردم را مي‌دهند، در عمل، مردم را احمق فرض كرده و مايلند خودشان به جاي مردم تصميم بگيرند، بزرگ‌ترين ضربه بر آنان وارد مي‌شود، اما اگر برعكس متوجه شوند كه آن‌ها حقيقت‌جو هستند، حمايت بالا مي‌گيرد. مثلاً در مدينه، خيابان بزرگي به نام امام علي (ع) وجود دارد كه از نزديكي‌هاي حرم پيامبر (ص) تا نخلستان‌هاي مدينه كشيده شده است. در صدر اسلام وقتي ايرانيان شكست خوردند و سران آن‌ها اسير شدند، خليفه‌ی دوم دستور داد تا اين اسراي جنگي را در همين نخلستان‌ها اسكان دهند. مقام‌هاي بلندپايه‌ی ايراني در اين نخلستان‌ها به صورت كپرنشيني در نهايت فقر و فلاكت زندگي مي‌كردند. تنها كسي كه به اين‌ افراد كمك مي‌كرد، حضرت علي (ع) بود كه شبانه، انبان نان را بر دوش مي‌گذاشت، مخفيانه اين راه طولانی را طي مي‌كرد و به اسراي ايراني، نان وغذا مي‌رساند. اين كمك‌ها چنان علقه‌اي ايجاد كرد كه ايران با آن عظمت، تابع اين امام همام شد. اكنون نیز در كشور عراق اغلب كساني كه مسؤول هستند، از اسرایي بوده‌اند كه در اردوگاه‌هاي ايران از مسؤولان ايراني، مهر و محبت ديدند

Thursday, December 9, 2010

عزاداري‌ها و دشمن...

عزاداري‌ها و دشمن... يكي از مقامات كويت فاش كرد: "هنگامي كه بوش، رييس‌جمهور وقت، سه سال پيش به كويت رفته بود تا در خصوص حمله به ايران مذاكراتي كند، وي او را از اين كار منع كرده است!" مقام كويتي گفت: "آن زمان ايام محرم بود و شيعيان در كويت و ساير كشورها مشغول عزاداري بودند. من هم از همين فرصت استفاده كرده و به بوش گفتم كه حاضرم تو را به يكي از اين مجالس شيعيان ببرم تا ببيني كه آن‌ها بعد از سپري شدن 1300 سال از كشته شدن يكي از رهبرانشان چطور به سر و سينه‌ي خود مي‌كوبند! حالا اگر شما حمله كنيد تا نسل‌ها بايد منتظر عواقب آن باشيد. بهتر است خود را با آن‌ها درگير نكنيد و بوش هم پذيرفت!" به سادگي مي‌بينيم كه مسأله‌ي عزاداري چه نقش مهمي در زمين‌گير كردن دشمن و جلوگيري از حمله‌ي او انجام داده است. اين است كه امام (ره) نيز مي‌گويد: "ما هر چه داريم از اين محرم و صفر است". مسأله‌ي محرم و عزاداري براي سالار شهيدان از دو جهت در پدافند غير عامل نقش دارد؛ يكي از اين جهت كه روحيه‌ي جهادي را در مردم زنده نگه مي‌دارد و آن‌ها هميشه در آماده‌باش كامل به سر مي‌برند و دوم اين‌كه، دشمنان از آن سر در نمي‌آورند و در تحليل آن عاجز شده و لذا راه مقابله با آن را نيز پيدا نمي‌كنند. استفاده از نمادهاي مبارزاتي هم‌چون علم برافراشتن يا ميمنه و ميسره آراستن، نظم و انضباط و هماهنگي را رعايت كردن، به صداي واحد گوش دادن، فرمان‌برداري از فرمانده و رعايت سلسله مراتب آييني مسايلي است كه در اين هيأت به خوبي اجرا مي‌شود و چنان در عمق حركات رسوخ كرده كه مردم حتي آن را احساس هم نمي‌كنند. در حالي كه در نظام ارتش و كنترولر نظامي تمام اين مسايل سال‌ها طول مي‌كشد تا به نوآموزان ديكته شود. در گذشته، در مدرسه‌ي نظام يا دانشكده‌ي جنگ مرسوم بود براي سلسله مراتب‌‌پذير كردن دانشجويان، به سال بالايي‌ها اجازه مي‌دادند كه هر كاري دلشان مي‌خواهد بكنند و هر بلايي كه مي‌خواهند بر سر سال اولي‌ها در بياورند تا آن‌ها باور كنند كه بايد مطيع بالاتر خود باشند. احترام به پرچم تا مدت‌ها اساتيد و دانشجوي نظامي را درگير خود مي‌كند و نظم و رعايت نوبت و صف، خود علمي وسيع در مديريت نظامي است. در حالي كه كودكان يك هيأت هم مي‌دانند كه بايد به ترتيب قد بايستند، جلوتر از بيرق حركت نكنند و به پاها و دست‌هاي رهبر اركستر يا مياندار مجلس دقت كنند. موزيك نظامي در جمع‌آوري و به صف كردن نظاميان نقش اساسي دارد تا جايي كه مارش نظامي هميشه سر منشأ تمامي موزيك‌ها بوده است. در واقع، موزيك ابتدا براي رزم بوده بعدها به بزم راه پيدا كرده است. زيرا در رزم، مسأله‌ي زندگي و مرگ است اما در بزم چنين حساسيتي نيست. بايد افراد يك گروه نظامي به خوبي با موزيك آشنا باشند در حالي كه براي مردم تفاوتي بين شيپور بيدارباش، شيپور جمع و يا مارش عزا و حمله قابل فهم نيست. آنان بايد اين گام‌هاي موسيقايي را به خوبي بشناسند، زيرا يك اشتباه كوچك بين اين رديف‌هاي موسيقي ممكن است به مرگ آنان منتهي شود. مثلاً اگر به جاي موزيك حمله، موزيك عقب‌نشيني پخش شود و سرباز با آن آشنا نباشد، در حالي كه همه عقب‌نشيني مي‌كنند او در ميدان باقي مي‌ماند و تلف مي‌شود. سرودهاي حماسي در حالي كه براي مردم ملال‌آور است ولي براي ميدان‌هاي جنگ و تشجيع سربازان بسيار اهميت دارد. البته ذكر اين نكته لازم است كه استفاده از نماد شمشير يا قمه و يا علم‌كشي‌هاي سنگين اگر دچار تحريف معاني نشده بود، در ادامه‌ي همين مباحث بود. يعني قمه‌زني، يك نوع تمرين شمشيربازي بود كه افراد نظامي نياز شديدي به آن داشتند ولي در اثر منسوخ شدن شمشيربازي، قمه‌زني نيز تغيير جهت داد و به جاي تمرين حمله به دشمن، تبديل به تمرين حمله به خود شد. ما در ورزش‌هاي باستاني به خوبي نقش سپر و گرز را در شكل ميل و كباده مي‌بينيم، اما در عزاداري، اين قمه‌زني از درون، تهي شد و عزاداران به جاي تمرين با يكديگر بر عليه خود تمرين كردند. بر اساس شواهد تاريخي، رقص شمشير اعراب هنوز در دربار عربستان انجام مي‌شود و شمشيربازان با يكديگر به تمرين يا بازي مي‌پردازند، در حالي كه در قمه‌زني، شخص خود را مورد اصابت قرار مي‌دهد. البته براي توجيه اين كار مي‌گويند كه وقتي حضرت زينب (س)، مصايب امام حسين (ع) را مي‌گفت، از شدت استيصال سر خود را به ستون كجاوه كوبيد تا خون از آن بيرون آيد و گفت: "در حالي كه سر برادرم خوني است، چرا بايد سر من سلامت باشد؟" يا كساني كه برهنه مي‌شوند و سينه مي‌زنند، مي‌گويند كه اين شدت استيصال است. عرب وقتي خبر ناگواري مي‌شنود، سر را برهنه مي‌كند، اما آن‌ها نمي‌دانند كه وقتي كودكان امام حسين (ع) را از اسارت آزاد كردند و به آن‌ها گفتند كه چه خواسته‌اي داريد، آن‌ها به جاي در خواست آب يا غذا، روسري و چادر خواستند! لذا لخت شدن يا بي‌حجاب شدن يا بدحجاب بودن در مراسم عزاداري مانند قمه زدن، جزو انحرافات اين رسم سياسي- احساسي است. يكي ديگر از اين مراسم، نفوذ علايم شيطان‌پرستي يا صليبي‌گرايي در مراسم است. البته هدف از اين نفوذ هم مشخص است و آن از بين بردن محتواي عزاداري است تا از شكل سياسي- احساسي به مراسمي سنتي و آلوده تبديل شود. اگر اين آلودگي‌ها از چهره‌ي ماه محرم و عزاداري آن پاك شود، جرياني به وجود مي‌آيد كه رشادت‌هاي امام حسين (ع) و اهداف او را بيان مي‌كند و اين همان چيزي است كه هميشه آماده‌باش اعلام مي‌نمايد و مردم را از ضربه‌پذيري حفظ مي‌كند.

Tuesday, December 7, 2010

توسعه‌نيافتگي، زمينه‌ي آفندها

توسعه‌نيافتگي، زمينه‌ي آفندهاكلمه‌ي جبهه چون زياد به كار مي‌رود، از اهميت آن كاسته شده است لذا كسي از معناي آن كاملاً آگاهي ندارد. كلمه‌ي جبهه دو معناي ادبي و كاربردي دارد؛ در معناي ادبي، کلمه‌ي «جبهه» (وام‌واژه‌ي عربی)، در فارسی به معنای «پیشانی» و در معنای وسیع‌تر به معنای «قسمت پیشین هر شیء نسبتاً بزرگ» به کار می‌رود و در این معنا برابر است با واژه‌ي «front» فرانسوی به معنای «صف مقدم سپاهیان در میدان جنگ» است و به معناي «منطقه‌ای که دو طرف متخاصم در حال جنگیدن هستند» نيز به كار مي‌رود. معانی اخیر از سالیان گذشته با همان کلمه‌ي «جبهه» به فارسی ترجمه شده و اکنون رواج همگانی یافته است اما در معناي كاربردي، جبهه به معني جمع خطوط مقدم است، يعني چند خط را كه با هم و در كنار هم باشند، جبهه مي‌گويند. اگر جبهه جمع بسته شود، جمع‌الجمع است مانند لوازمات يا عمليات‌ها! كه اين جمع‌الجمع، غلط مصطلح است و براي تأكيد و اهميت موضوع به كار مي‌رود. بنابراين اگر يك خط مقدم وجود داشته باشد، كسي اصطلاح جبهه را به كار نمي‌برد و در جنگ‌هاي كلاسيك براي تمركز بيش‌تر معمولاً به يك خط حمله بسنده مي‌كنند ولي انقلاب اسلامي وقتي به وقوع پيوست داراي ابعاد وسيعي بود و لذا براي مبارزه با آن هم ابعاد وسيع يا خطوط حمله‌ي زيادي نياز داشت. حتي در جنگ سخت يا همان حمله‌ي نظامي هم دشمن به طور وسيع و از چند نقطه حمله را آغاز كرد. لذا مقابله با آن هم نياز به عمليات‌هاي زيادي داشت و فرمانده‌ي سپاه وقت هم هميشه اين اصطلاحات را به صورت غلط به كار مي‌برد تا اين‌كه ورد زبان مردم شد. جبهه‌ها هم به همين سرنوشت دچار شدند؛ مثلاً وقتي عنوان اين پاورقي را جبهه‌ها انتخاب كرديم، منظور آن بود كه آفندهاي دشمن دو يا چند روش شناخته شده نيست و لذا پدافندها هم بايد به تعداد آن‌ها و يا بيش‌تر توسعه داشته باشد. يكي از مواردي كه دشمن بر آن بسيار پافشاري مي‌كند تا زمينه‌ي حملات نظامي را آماده كند، مسأله‌ي عقب‌افتادگي يا توسعه‌نيافتگي است. آن‌ها سعي دارند با عقب‌مانده نشان دادن كشورهاي ديگر آنان را دچار عقده‌ي حقارت نمايند و سپس حكومت‌ها يا مذهب را عامل اين عقب‌ماندگي معرفي كنند تا مردم آمادگي داشته باشند براي پيشرفت، هر نوع شرطي را بپذيرند، حتي اگر وطن‌فروشي باشد. بسياري از كساني كه در ترورها يا خرابكاري‌ها و يا جاسوسي به نفع دشمن شركت مي‌كنند، پيش‌زمينه‌ي ذهني آن‌ها صرفاً اين است كه مي‌خواهند پيشرفت كنند و كساني را از بين مي‌برند كه اصطلاحاً عوامل ارتجاع هستند! در زمان گذشته، اين مفاهيم بيش‌تر شايع بود زيرا دشمن، سلطه‌ي فرهنگي بيش‌تري داشت اما از هنگامي كه ملت‌ها بيدار شدند و به اين ترفند پي بردند، كم‌تر از اين اصطلاحات استفاده مي‌كنند. براي روشن شدن موضوع، سير مطالعاتي اين روند را مرور مي‌كنيم: با خيزش علمي اروپا و آغاز عصر بخار، انقلاب صنعتي در اروپا اتفاق افتاد، همه چيز در اختيار ماشين قرار گرفت و پيشرفت‌هاي عظيم صنعتي راه را براي ترك‌تازي اروپا هموار كرد. اروپا به دنبال توسعه‌ي خود به استعمار سرزمين‌هاي ديگر روي آورد. آنان براي توجيه اين روش استعماري گفتند كه كشورهاي ديگر عقب‌افتاده‌اند و ما با استعمار براي آن‌ها عمران و آبادي و توسعه ايجاد مي‌كنيم. قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، جهان دو قطب بيش‌تر نداشت؛ دنياي صنعتي و پيشرفته و دنياي عقب‌افتاده. عامل اصلي اين دنياي عقب‌افتاده، مذهب معرفي شد زيرا رنسانس به معني رهايي از قيد مذهب بود. حتي بخشي از مذهب هم كه مورد قبول واقع شد اعتراضي بود به مذهب قبلي. كلمه‌ي پروتستانتيسم به معناي عصيان در مقابل كاتوليسم بود. كاتوليك‌ها به معناي خشكه مقدسين و پروتستان به معني قرائت جديد از مذهب مطرح مي‌شد و اين اعتراض فقط در حد اعتراض به موارد منفي‌ مذهب باقي نماند، بلكه در آغاز قرن بيستم به نفي تمامي مذاهب با تمام خصوصيات آن در شكل كمونيسم منتهي شد كه لنين رهبر اين تفكر در اين زمينه مي‌گفت: "دين، افيون توده‌هاست و ما بايد كه دين را براندازيم" و براي اثبات اين مدعا به رفتارهاي خشن و حذف فيزيكي مذهبيون از يك طرف و پيشرفت سريع از طرف ديگر روي آوردند. لذا در كنار كشتار وسيع از مسلمانان در پشت ديوارهاي آهني به پيشرفت‌هاي وسيع فضايي نيز مي‌انديشيدند تا جايي كه توانستند كمونيسم را به عنوان قدرت توسعه‌يافته‌اي در مقابل غرب مطرح كنند و جهان توسعه‌يافته را دو بلوكه و مردم عقب‌مانده از جهان دوم را به جهان سوم تنزل دادند. اما وقتي كه چين و ژاپن نيز به قدرت صنعت دست پيدا كردند، ديگر نمي‌توانستند معيار توسعه‌يافتگي را صنعت قلمداد كنند، لذا معيار از صنعت به ثروت تغيير يافت؛ يعني جهان دوباره دوقطبي شد؛ جهان ثروتمند و جهان فقير. بنابراين كشورهاي پيشرفته كشورهايي بودند كه ثروت داشتند ولي كشورهاي عقب‌مانده آن‌هايي بودند كه فقير بودند! ولي با آماري كه جمع‌آوري شد معلوم شد آفريقاي سياه ثروتمندترين قاره‌ي جهان است و مردم عرب از ثروتمندترين مردم جهان! لذا با شرمندگي دوباره معيار پيشرفت را عوض كردند؛ نسبت سواد يا رفاه! مثلاً كشورهاي بيسواد، كشورهاي فقير و كشورهاي باسواد، كشورهاي پيشرفته شدند، اما ظهور دانشمندان در بين جهان سومي‌ها و پر شدن دانشگاه‌هاي غربي از چيني و آفريقايي و هندي و بالا رفتن آمار باسوادهاي هند و چين باز اين آقايان را با شرمندگي مواجه كرد. از نظر كلي، اكنون هيچ معيار مشخصي براي جداسازي پيشرفته از عقب‌افتاده وجود ندارد. البته پيشرفت، مشخص است اما با تعريف معيارهاي پيشرفت كشورهاي پيشرفته تغيير مي‌كند؛ مثلاً كشور كره اكنون در بسياري از صنايع، پيشرفته‌تر از چين، آمريكا، روسيه و غيره است يا ايران در رشد علم و فناوري از تمام كشورها برتر است و اين چيزي است كه آن‌ها نمي‌پسندند! لذا بايد دانست معيارهاي پيشرفت يك چيز و پسنديدن آن چيز ديگر است

Sunday, December 5, 2010

جنگ پديده‌هاي سياسي

جنگ پديده‌هاي سياسي پديده‌ها دو نوع هستند: پديده‌هايي كه تحت اراده‌ي انسان‌ها به وجود مي‌‌آيند و پديده‌هايي كه خارج از اراده‌ي انساني هستند. حوادث و آثار پديده‌هاي فيزيكي يا شيميايي از اراده‌ي انسان خارج است. مثلاً ما نمي‌توانيم به آهن بگوييم كه نرم باش و به پنبه بگوييم كه محكم باش! اما وقتي پنبه را در كارخانه به صورت كاغذ و در لايه‌هاي فشرده به استوانه تبديل كرديم، شايد سختي را به او عاريه داده‌ايم؛ يعني ذات شيء را كه نرمي است با شناخت مشخصات آن تبديل به سختي كرده‌ايم. اين قسمت يك پديده‌ي انساني است. در واقع هر چه را كه انسان‌ها پديد مي‌آورند يا در تغيير شكل و ماهيت آن (يكي از معاني توليد و صنعت) اثر مي‌گذارند، يك پديده‌ي انساني محسوب مي‌شود؛ يعني انسان به حكم خليفه‌ي الهي بودن، برخي كارهاي خداوند را فرا مي‌گيرد و آن را انجام مي‌دهد كه يكي از آن‌ها نوآوري و خلاقيت است. خداوند خالق بالذات است و اشيا را از عدم به وجود مي‌آورد ولي بشر، خالق بالعرض است؛ يعني موجودها را تغيير شكل مي‌دهد و در شكلي جديد خلق مي‌كند. مثلاً ماشين يا خودرو قبلاً نبوده است اما نبود آن مثل نبود كرات آسمان نيست! زيرا خداوند "خلق‌الاشيا من‌العدم" مي‌كند ولي خودروي ساخت بشر از آهن و موادي است كه در زمين و معادن آن به صورت خام موجود است. از جمله مخلوقات بشري يا همان پديده‌هاي انساني، پديده‌هاي سياسي و اجتماعي است. يعني انسان‌ها براي جمع خودشان قوانين مي‌آفرينند و از آن تبعيت مي‌كنند كه البته آن هم برگرفته از قانون‌مداري خداوند است. مانند قوانين راهنمايي و رانندگي و يا قانون انتخابات كه هركدام مشتمل بر موضوع خاصي است و به وجود آورنده‌ي حركت‌هاي وسيعي مي‌شود. مثلاً قوانين راهنمايي و رانندگي كه به ظاهر بسيار ساده است، از كشته شدن بسياري از انسان‌ها جلوگيري مي‌كند يا ماهيت آن ناظر بر جلوگيري از اتلاف جان انسان‌هاست. قانون انتخابات هم همين‌طوراست، يعني باعث جلوگيري از جنگ‌ها مي‌شود. تصور كنيد اگر در كشوري انتخابات نباشد، در آن نظمي براي رهبري يا رياست نيست، هر گروهي ساز خود را مي‌زند و براي اين‌كه بتواند مؤثر باشد، مخالفان خود را از بين مي‌برد. اگر چه در درون انتخابات نيز چنين چيزي ممكن است وجود داشته باشد ولي طبيعتاً كم‌تر و به صورت جنگ نرم است. يعني برخلاف يك سيستم آنارشيستي كه به صورت ملوك‌الطوايفي، هر گروهي با قمه و دشنه و شمشير بيرون مي‌ريزد تا رقيب را بترساند، در اين روش حداكثر اين است كه آرا جابه‌جا مي‌شود. لذا مي‌توان گفت پديده‌هاي انساني هم تابع قوانين پديده‌هاي طبيعي هستند و مانند آن جزميت دارند. يعني كشته شدن انسان‌ها با عنوان حمله و مانع كشته شدن انسان‌ها با عنوان دفاع، تابع قانون جزمي و ثابت است وگرنه اگر اين قانون هم حسينقلي خاني باشد، كسي آن را اجرا نمي‌كند. مثلاً در فيزيك مي‌خوانيم كه آب در صد درجه به جوش مي‌آيد، پس تمام دستگاه‌هاي بشري بر اساس اين قضيه تنظيم مي‌شود. ترموستات يك ماشين يا آبگرمكن با همين فرمول كار مي‌كند. حال اگر آب، گاهي در صد درجه جوش بيايد، گاهي در نود درجه يا صد و بيست درجه، آن‌گاه سنگ روي سنگ بنا نمي‌شود. در پديده‌هاي بشري هم همين‌طور است؛ اگر روزي عدالت خوب باشد و روزي بد باشد يا مبارزه با ستم روزي نسبتاً خوب و برخي مواقع نسبتاً بد باشد، باز هم سنگ روي سنگ بند نمي‌شود و شايد هم بدتر باشد، زيرا اگر آب در نود درجه جوش بيايد، فقط آمپر سريع‌تر بالا مي‌رود، اما اگر عدالت بد شود، هزاران نفر در اين راه كشته مي‌شوند يا اصلاً كسي براي آن كشته نمي‌شود! مانند مختار كه فقط به پيروزي فكر مي‌كرد و براي همين امام حسين (ع) را تنها گذاشت تا بعد از كشته شدن او انتقام بگيرد. حتي حاضر شد زنداني شود و چيزي نگويد! لذا علوم انساني با اين‌كه جزو سافت ساينس يا علوم نرم است و فيزيك با اين‌كه جزو هارد ساينس است، براي كاربرد بشر هر دو يكسان عمل مي‌كنند؛ يعني همان‌طور كه اگر قوانين فيزيك خوب عمل نكند، يك ميلياردم ميلي‌متر اشتباه محاسبه باعث مي‌شود و سفينه‌اي به جاي رفتن به كره‌ي ماه به كره‌ي مريخ مي‌رود! در محاسبات انساني و علوم انساني هم فقط يك اشتباه كوچك باعث مي‌شود تا بسياري از رهبران و مديران جامعه براي هميشه از صحنه حذف شوند! اگر حضرت يوسف (ع) به هوس خود تن مي‌داد، مانند هزاران برده‌ي ديگر كه با تن دادن به شهوات، يك لحظه لذت مي‌بردند و بعدها از كشته آنان پشته مي‌ساختند، كشته مي‌شد و نامي از او در تاريخ نمي‌ماند. برخي از قوانين اين پديده‌ها در زير آمده است: (به نقل از يادداشت‌هاي مؤلف از محتويات جزوه‌ي درسي تحليل سياسي مدرسه‌ي عالي شهيد مطهري سال 1361)1- پديده‌هاي سياسي داراي زندگي هستند (لايف سايكل)؛ يعني درست مثل انسان زماني نيستند، به وجود مي‌آيند، رشد مي‌كنند و مي‌ميرند و حتي يك ثانيه عمر آنان عقب و جلو نمي‌شود (لکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ فَاِذا جاءَ اَجَلُهُم لایَستَأخِرُونَ ساعةً و لایَستَقدِمُون). 2- رشد و سقوط هر پديده‌ي سياسي متقارن است؛ يعني اگر پديده‌اي سريع رشد كند سريع هم از بين مي‌رود! مانند تمدن‌هاي سي و شش‌گانه كه تاريخ‌نويس مشهور ايراني ابن خلدون و تاريخ‌نويس مشهور اروپايي آرنولد توين بي به آن‌ها اشاره مي‌كنند. 3- هر پديده‌ی سياسي حداقل داراي سه نسل است: نسل اول نسل باعصبيت يا هجومي هستند؛ نسل دوم، بهره‌مند يا استفاده‌كننده هستند؛ نسل سوم نسل فاسد يا ضد هدف هستند. 4- هر پديده‌ي سياسي مخالف خود را در درون خود دارد كه در دوران بهره‌مندي، متولد و در دوران فساد رشد مي‌كند. 5- مبارزه پديده‌ها با اختلاف فاز ذكر شده باعث تكامل بشريت مي‌شود